پادکست دلهایمان احیا کُن
عنوان برنامه: در طلبِ خداوند ـ صداقت
در طلبِ خداوند ـ صداقت (بخش 3)
نازی: جنیفر زنی بود که در کلیسا خیلی خوب نقش بازی میکرد. ولی زمانی رسید که به قدرتِ صداقت پی بُرد. او در نامهای به ما مینویسد که روزی خطاب به ایمانداران کلیسایی که در آن خدمت میکرد گفت: "من میخواهم اعتراف کنم که شخصی فریبکار و دروغگو بودهام. من به همه شما اعضای کلیسا طوری وانمود کردهام که همگی شما فکر کنید چه مسیحی خوب و وفاداری بودهام."
سابرینا: اگر به کلام خدا مراجعه کنیم، میبینیم که شدیدترین انتقاد مسیح از افرادی نیست که به عنوان گناهکاران بزرگی از قبیل زناکاران، باجگیران، دزدان، و تبهکاران در اجتماع دیده میشدند. چون آنها از گناهکار بودن خودشان آگاهی داشتند. در عوض، لحن شدید او خطاب به افرادی است که همیشه به مذهبی بودن وانمود میکردند و قلب …
پادکست دلهایمان احیا کُن
عنوان برنامه: در طلبِ خداوند ـ صداقت
در طلبِ خداوند ـ صداقت (بخش 3)
نازی: جنیفر زنی بود که در کلیسا خیلی خوب نقش بازی میکرد. ولی زمانی رسید که به قدرتِ صداقت پی بُرد. او در نامهای به ما مینویسد که روزی خطاب به ایمانداران کلیسایی که در آن خدمت میکرد گفت: "من میخواهم اعتراف کنم که شخصی فریبکار و دروغگو بودهام. من به همه شما اعضای کلیسا طوری وانمود کردهام که همگی شما فکر کنید چه مسیحی خوب و وفاداری بودهام."
سابرینا: اگر به کلام خدا مراجعه کنیم، میبینیم که شدیدترین انتقاد مسیح از افرادی نیست که به عنوان گناهکاران بزرگی از قبیل زناکاران، باجگیران، دزدان، و تبهکاران در اجتماع دیده میشدند. چون آنها از گناهکار بودن خودشان آگاهی داشتند. در عوض، لحن شدید او خطاب به افرادی است که همیشه به مذهبی بودن وانمود میکردند و قلب شریرانۀ خودشان را در پشت ماسک مذهب پنهان کرده بودند.
نازی: شنوندگان گرامی امروز با برنامهای دیگر از پادکست دلهایمان احیا کُن با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما عزیزان هستیم.
سابرینا: پولس رسول شخصی است که اکثر نامههای عهد جدید توسط او نوشته شدهاند. هدفِ او از نوشتن این نامهها این بود که کلیساها و ایمانداران در ایمانِ صحیح رشد کنند. او در نامۀ اول خود به تیموتاوس مینویسد: «هدف تعلیم ما برانگیختن محبت است.» او در واقع میخواست به تیموتاوس بگویدکه آرزوی من این است که تو، خدا و دیگران را با محبتی دوست داشته باشی که از دلِ پاک، وجدانِ روشن، و ایمان خالص نشأت میگیرد. او در اول تیموتاووس ۱: ۵ میگوید: «هدفِ تعلیم ما برانگیختن محبتی است که از دلِ پاک، وجدانِ روشن، و ایمان خالص پدید میآید.» در این آیه پولس به سه عنصرِ مهم اشاره میکند: ۱) دلِ پاک، ۲) وجدان روشن، و ۳) ایمان خالص. این سه عنصر در واقع عوامل مهمی در رسیدن به بیداری روحانی هستند.
در بیداری روحانی، افراد غالباً عشق و محبتی تازه نسبت به خدا و دیگران را تجربه میکنند. ولی این عشق و محبت از کجا نشأت میگیرد؟ از داشتنِ دلِ پاک، وجدان روشن، و ایمان خالص!
پولس در فیلیپیان ۱: ۱۰ میگوید که دعا میکند تا ایمانداران، چیزهای بهتر را برگزینند و در روز مسیح بیغش و بیلغزش باشند. واژۀ "خالص و بیغش" در واقع از واژۀ لاتین «سین سِروس» گرفته شده که در اصل به معنی «بدون موم» است. و کلمۀ سینسیرِ انگلیسی هم (که به معنی خالص است) از همین واژه گرفته شده است.
مفسرین کتابمقدس معتقدند که علت به کارگیری این واژه در اینجا به صنعت باستانی کوزهگری برمیگردد. این صنعتِ پُرمنفعت مخصوصاً در شهر قرنتس رواجِ بسیار داشت. آنها ابتدا کوزه را به شکل دلخواه، شکل میدادند. و سپس آن را در کوره قرار میدادند تا سفت و محکم شود. کوزهگر پس از در آوردن آن از کوره، بایستی به دقت آن را بررسی میکرد تا ببیند آیا کوزه ترک برداشته است یا نه. آنها در صورت دیدن هر گونه ترک، باید دوباره آن را میشکستند، آن را به شکلِ گِل در می آوردند، و فرآیندِ کوزه گری را دوباره از سر شروع میکردند. بنابراین، کوزهای دارای قیمت و ارزش بالایی بود که کاملاً سالم و بدون تَرَک بود. ولی متاسفانه، برخی از کوزهگران تقلب میکردند و قسمتِ ترک خورده را با موم (مثل چسب) میپوشانیدند. ولی آن را به عنوان کوزۀ بدون ترک با قیمت بالا به مردم قالب میکردند. آنها آنقدر ماهرانه این کار را میکردند که چشمِ عادی اصلاً قادر به تشخیصِ ترک نبود. به همین ترتیب کوزههای بدون ترک را «سین سِروس» میخواندند که در فارسی به معنی "بی عیب، خالص و یا بیغش" است. در زبان یونانیای که در نوشتارِ عهد جدید استفاده شده نیز چندین کلمۀ دیگر هست که در واقع هم معنی با واژه «سین سِروس» هستند. یکی از این کلمات "پاک و بیغش" است که معنی "غیرِ مخلوط و بدون تقلب" میدهد. ولی واژۀ دیگر یونانی که دوباره «بی غش» ترجمه شده، در یونانی به معنی «امتحان شده زیر آفتاب» است که عملاً به معنی قرار دادنِ شیء در زیر نور است تا ناب و خالص بودنِ آن مشخص شود.
دایره المعارفِ تشریحیِ "وآین" این کلمه را اینطور تشریح میکند: "شیای بیعیب که با قرار گرفتن زیر تابش نور آفتاب، ناب بودن و بی لک بودن آن ثابت میشود." از آنجا که چشم عادی این ترک ها و عیوب را نمیتوانست تشخیص بدهد، آنها این کوزهها را زیر نور آفتاب قرار میدادند تا مطمئن شوند که ترک و مومی در کار نیست.
این موضوع مرا به یاد پنجرۀ خانهمان میاندازد. در حالت عادی وقتی به آن نگاه میکنی، کاملاً تمیز و شفاف به نظر میآید ولی وای به حالِ وقتی که آفتاب در ساعت ۴ بعد از ظهر مستقیم به آن میتابد. لکه هایی بر روی آن قابل مشاهده است که فقط نور آفتاب آنها را رو میکند. در واقع کلمه «سین سروس» که بی غل و غش، پاک و یا بیعیب ترجمه شده است، یعنی چیزی که پاکی و بیعیبیِ آن توسطِ نور امتحان شده است.
مسیح گفت: «من نور عالم هستم.» او بر قلبهای ما میتابد. کلام خدا میگوید: «خدا نور است و در او تاریکی نیست.» وقتی ما واقعاً وارد حضور خدا میشویم، نور او بر ما میتابد. ولی سوال این است که این نور چه چیزهایی را نشان میدهد؟ چه ترکهایی را؟ آیا در زیرِ این نور، ما خالص هستیم؟ آیا ما بدون ترک و موم هستیم؟ بدون فریب؟ بدون پوشش؟ و یا اینکه همیشه سعی ما بر این بوده که با وصلهای، ناپاکیها یا ایرادات زندگی خود را بپوشانیم، طوری که هیچکس نتواند آنها را ببیند؟!
ولی در این جاست که خدایِ همهبین و همهدان وارد صحنه میشود و میگوید: "آن ترک و موم را میبینم. این واقعی نیست."
تابش نور مسیح بر زندگی ما، چه ترکهایی را رو میکند؟ چه ناخالصیهایی را آشکار میکند؟ جالب است که متضاد کلمۀ خلوص، ریاکاری و یا تزویر است. این واژه در یونانی «هیپوکریتوس» است که کلمه انگلیسی «هیپوکریت» به معنی ریاکار از آن گرفته شده است.
در یونانی کلمه «هیپوکریتوس» به معنی هنرپیشه است یعنی کسی که نقش بازی میکند. در یونان باستان هنرپیشهها بر روی صحنه، ماسک یا نقابی بر چهرۀ خود قرار میدادند تا به وسیلۀ آن، نقشِ خود را ایفا کنند. تماشاچیان هیچ وقت چهرۀ حقیقی هنرپیشگان را نمیدیدند. چون چهره آنها با ماسک کاملاً پوشانیده شده بود. شخصیتِ همۀ افرادِ رویِ صحنه، ساختگی و جعلی بود و هرکس وانمود میکرد که کس دیگری است. و این معنی اصلی کلمه «هیپوکریتوس» بود.
اگر به کلام خدا مراجعه کنیم، میبینیم که شدیدترین انتقاد مسیح از افرادی نیست که به عنوان گناهکاران بزرگی از قبیل زناکاران، باجگیران، دزدان، و تبهکاران در اجتماع دیده میشدند. چون آنها از گناهکار بودن خودشان آگاهی داشتند. در عوض، لحن شدید او خطاب به افرادی است که همیشه به مذهبی بودن وانمود میکردند و قلب شریرانۀ خودشان را در پشت ماسک مذهب پنهان کرده بودند.
جالب است که هر جایی که بیداریِ روحانی واقعی اتفاق میافتد، یکی از آثار اولیه، این است که این ماسکها و نقابها از روی مردم میافتند و آنها با خدا صادق و بی پرده میشوند.
در برنامۀ امروز به شرح حال دو نفر از اینچنین افرادی خواهیم پرداخت. هر دوی این افراد از اعضای فعال کلیسا به شمار میرفتند و مسئولیتهای رهبریِ متفاوتی به آنها داده شده بود. ولی هر دویِ آنها درک کردند که سالها در گناه ریاکاری، تصویری واقعی و خالص از خود، به دیگران نشان ندادهاند. یکی از آنها تعریف میکند: "وقتی که در این جلسات بیداری روحانی شرکت کردم، به خدا گفتم خداوندا، میدانم که در زندگیام چیزهای اشتباهی وجود دارد. من دقیقاً نمیدانم آنها چه هستند. من در واقع میدانستم که غرور و تکبرم مرا نسبت به دیدن خیلی حقایق کور کرده است.
در طول جلسات، آیات زیادی از کلام خدا خوانده میشد. یکی از این آیات توجهم را مکرراً به خودش جلب میکرد که میگفت: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار.» ( متی ۲۳: ۱۴ – ۲۹ )
من متصدی و رهبر کانون شادیِ کلیسا بودم ولی با وجود این، زندگیِ دوگانهای داشتم. در کانون شادی به بچهها درسهای کتابمقدس میدادم و اصرار داشتم که آیاتِ حفظی زیادی یاد بگیرند. ولی خودم حتی به یاد ندارم که آخرین بار، کِی کلام خدا را عمیقاً مطالعه کرده بودم و یا حتی آیه حفظ کرده بودم."
این زن در همان جلسه بر پا ایستاد و در مقابل همه، به این موضوع اعتراف کرد که مسئول امین و شایستهای نبوده است و در برابرِ همه، از همۀ کلیسا معذرت خواهی کرد.
زن دیگری بر پا ایستاد و گفت: "من شخصی فریبکار و دروغگو بودهام. من به همۀ شما اعضای کلیسا، طوری وانمود کردهام که همگی فکر کنید که چه مسیحیِ خوب و وفاداری بودهام. من از بودن در گروه پرستش و مسئولیتهای دیگر خیلی به خود میبالیدم و فکر میکردم که چون دختر شبان هستم، هیچ اشتباه و خطایی در من نیست و به این موضوع خیلی هم فخر میفروختم. من دختری متکبر بودهام. نسبت به بسیاری روحیهای تلخ داشتم و در کُل، آدمی عصبانی که به خودش حق میدهد نسبت به همه و هر چیز، روحیۀ مطالبه گر و پر توقع داشته باشد. و اگر چیزی مطابق میلم نشده، حتی اگر از بیرون نشان ندادهام، ولی دروناً خیلی تلخ و خشمگین شدهام. من بارها از خدا هم خشم به دل گرفتهام. من از خانواده و مخصوصاً پدرم، تلخی و کینه در دلم پرورش دادهام و به خاطرِ روحیۀ خشم و عصبانیتم، باعث آزار شوهرم شدهام. و در این جا در مقابل همه معذرت میخواهم که طوری رفتار کردهام که در واقعیت چیز دیگری بودهام. من همۀ اینها را به خدا در حضور شما اعتراف میکنم و برای شادی واقعیای که فقط داشتن رابطۀ شفاف با خدا و دیگران ایجاد میکند واقعاً دلم تنگ شده. من از روح فریبی که نسبت به شما و دیگران از خود نشان دادهام، واقعا شرم دارم. این برای من خیلی خجالت آوره. من در تمام طول این مدت، هنرپیشۀ خوبی بودهام ولی حالا دیگر همه ماسکهای من از چهرهام کنار رفتهاند. من میخواهم زنی باشم که خدا میخواهد. من، شما و خداوند را صمیمانه دوست دارم و واقعاً حاضرم که عوض شوم."
بله، این زن خودش را هنرپیشهای خواند که خیلی خوب نقش دیگری به جز خودش بازی کرده بود. اما روحیۀ پشیمان و توبهکارِ او نشان میداد به چه آزادیای دست یافته است. بنابراین، وقتی روحالقدس زندگی شما را تحتِ تابشِ نورِ خدا قرار میدهد و آن را به صورت عمیق و موشکافانه مورد تفتیش قرار میدهد، سوال این است که آیا شما زندگیای خالص و بدون ترک و موم دارید؟ آیا خدا در رویارویی با زندگی شما، با هنرپیشهای برخورد خواهد کرد که خیلی خوب نقش بازی میکند و با ماسکهای مختلف چهرۀ حقیقیِ خودش را پنهان کرده است؟
نازی: اگر من و شما خودمان را در چالش زندگیای ریاکارانه و غیر واقعی میبینیم، روح خدا امروز میخواهد ما را آزاد کند. تا چند دقیقه دیگر به بررسی بیشترِ موضوع صداقت و راستی خواهیم پرداخت. ولی اگر تا به حال کتاب در طلب خداوند را مطالعه نکردهاید، شما را تشویق میکنیم که این کتاب را تهیه کنید و همراه با این برنامهها آن را مورد مطالعۀ روزانه قرار دهید. این کتاب به موضوعات مختلفِ دیگر از قبیل توبه، فروتنی، و پاکی جنسی نیز میپردازد.
و حالا، از شما دعوت میکنیم به ادامۀ برنامه امروز در باره صداقت توجه کنید.
سابرینا: در طی چند سال اخیر، به دلیل حملات تروریستی، سیستمِ امنیت و بازرسیِ همه جا چندین برابر شدت یافته است. در فرودگاهها هم، سیستم امنیتی و دستگاههایی قرار داده شده، تا به صورتی هوشمند، چمدانها و خود مسافرین به صورتی دقیق بازرسی شوند. وقتی مسافران وارد قسمت بازرسی میشوند، از آنها خواسته میشود تا کفشهای خود را در بیاورند و به همراه آنها، پالتو، ژاکت، کامپیوتر و هر چه که در جیب شان دارند را روی تسمۀ مخصوصی قرار دهند. و سپس خود مسافران و همه متعلقاتشان را از دستگاههای اشعه ایکس عبور میدهند تا آنچه که به وسیلۀ چشمِ معمولی از بیرون نمیشود بازرسی کرد، با اشعۀ ایکس چک کنند. مامورانِ فرودگاه میخواهند مطمئن شوند که داخل چمدانها چیزی غیر قانونی وجود نداشته باشد و اگر چیزی مخفی شده یا پوشیده شده و دیده نمیشود، مورد بازرسی قرار گیرد. ولی امروز من از شما دعوت میکنم که با هم از دستگاه اشعه ایکسِ خدا عبور کنیم، دستگاه بازرسیای که خیلی دقیق تر و عمیق تر از دستگاههای فرودگاه میتواند درون و روحِ ما را تفتیش کند. پس بیایید امروز بگذاریم خدا قلب ما را چک کند و به قولِ کلام خدا، او خاکِ زمینِ دلمان را زیر و رو کند و ما را تفتیش کند.
ما تا به حال، در بارۀ صداقت، راستی و بی پرده بودن صحبت کردیم. ولی نکتۀ مهم این است که ما در درونیترین بخش زندگیمان یعنی روح و دلهایمان نیاز به صداقت و راستی داریم. کتابمقدس در عبرانیان 4 : 12 این دستگاهِ تفتیشِ الاهی را به ما معرفی میکند. این آیه میگوید: «کلامِ خدا زنده و فعال و از هر شمشیرِ دو دَم، تیز تر است و تا اعماق روح و نفس و مفاصل و مغزِ استخوان نفوذ میکند و نیّات و اغراضِ دل را آشکار میسازد.» (ترجمه مژده). ترجمه تفسیری کتابمقدس این آیه را اینچنین مینویسد: «کلام خدا زنده و با نفوذ است و برنده تر از هر شمشیر تیزی است که مفصل را از استخوان جدا میکند زیرا افکار پنهانی و نیّتهای مخفیِ دل را میشکافد تا ما را آنچنان که هستیم به خودمان نشان دهد.»
کدام دستگاهی میتواند افکار انسان را همانطور که هست نشان دهد؟ کدام دستگاهی میتواند افکار پنهانی و نیتهای مخفی دل را بشکافد و شخصیت حقیقی و درونی ما را آشکار کند؟ کلام خدا این قدرت را دارد. کلام خدا به شمشیری تشبیه شده که قدرت تمیز دهنده و جدا کننده دارد. آیا به نظر شما میتوان تشخیص داد که مرز بین روح و نفس ما کجاست؟ اما کلام خدا نه تنها قدرت دارد به این قسمتهای درونی نفوذ کند بلکه آنها را از همدیگر جدا کند. کلام خدا قدرت تشخیصدهندگی عجیبی دارد، مثل چاقویی که با مهارت، مفاصل و مغز استخوان را از هم جدا میکند. کلام خدا هم با قدرت تمییز و تشخیصِ منحصر به فردش، افکار و نیتهایِ مخفیِ دلِ ما را مورد سنجش و تشخیص قرار میدهد. بله، کلام خدا واقعاً قدرت دارد که به ما نشان دهد که ما به چه چیزی فکر میکنیم و چه انگیزه هایی داریم. کلام خدا میتواند مِن واقعیِ ما را به ما نشان دهد.
آیه سیزدهم از عبرانیان فصل ۴ میگوید: «هیچ چیز در تمام آفرینش از نظر خدا پنهان نیست. بلکه همه چیز در برابرِ چشمانِ او که حساب ما با اوست عُریان و آشکار است.»
و امروز من از شما دعوت می کنم که با هم از دستگاهِ اشعۀ ایکسِ خدا عبور کنیم، دستگاه بازرسیای که خیلی دقیق تر و عمیق تر از دستگاه های فرودگاه میتواند درون و روح ما را تفتیش کند.
پس، بیایید امروز بگذاریم که خدا قلب ما را چک کند. و به قولِ کتاب مقدس، خاکِ دلهای ما را زیر و رو کند و ما را تفتیش کند.
تا اینجا، در بارۀ صداقت، راستی و بی پرده بودن صحبت کردیم. ولی موضوع مهمتر این است که راستی را به عمل آوریم یعنی آن را زندگی کنیم. در کلام خدا، ما با مردی به نام یعقوب بر میخوریم که معنی اسمش "فریب دهنده" بود. اگر به یاد داشته باشید، او برادر خود را فریب داد و سپس پدر خود را گول زد. یعقوب پسر دوم خانواده بود. و بدین ترتیب، پدرش قرار بود که عیسو، برادر بزرگِ یعقوب، را به عنوان نخست زادۀ خانواده، برکتِ مخصوص بدهد. به همین خاطر، یعقوب در صدد بود که برکت و حقِ نخست زادگی را هر طور شده با حیله و کلک به جای عیسو از پدرش دریافت کند. پس او کاری میکند که پدرش تصور کند که او عیسو است و برکت نخست زادگی را به او بدهد.
عیسو مردی بود پُر مو ... و یعقوب برای این که خود را جای عیسو جا بزند، دستهای خود را با موی حیوانی پوشاند. پدرِ یعقوب، اسحاق، مردی بود سالخورده و پیر که بیناییاش را از دست داده بود. هنگامی که یعقوب وارد خیمۀ پدرش میشود، پدر از او میپرسد: «تو کیستی؟ اسم تو چیست؟» یعقوب خود را جای عیسو جا میزند و میگوید: «من عیسو هستم.» اسحاق با لمس دست های یعقوب فریب میخورد و فکر میکند که او عیسو است و بنابراین برکت نخست زادگی را به یعقوب میدهد.
ولی سالها بعد یعقوب را در حال کشتی گرفتن با فرشته خدا میبینیم. این فرشته در واقع همان مسیح خداوند بود. این بار خداوند از او همان سوالی را میکند که اسحاق سالها پیش از او پرسیده بود: «اسم تو چیست؟» ولی این دفعه یعقوب در شکستگی و خواری به او جواب میدهد: «یعقوب» ... یعقوبِ فریب دهنده! این یعقوبِ فریب دهنده برای اولین بار پاسخی راست و صادقانه داد که من یعقوب هستم؛ یعقوبِ فریب دهنده! یعقوب فهمیده بود که اگر به همۀ دنیا بتواند دروغ بگوید، اگر پیشِ همه نقش بازی کند و همه را فریب دهد، ولی خدا را نمیتواند فریب دهد. برای همین به این بازی خاتمه داد و در حضور خدا خود را یعقوب فریب دهنده معرفی کرد. وقتی که شما از دستگاه اشعه ایکس خدا عبور میکنید، شما چه کسی هستید؟ من چه کسی هستم؟ تو چه کسی هستی؟ یعقوب یا عیسو؟ ما خودمان هستیم یا نقش دیگری را بازی میکنیم؟ آیا امروز حاضریم که در حضور خدا صادق شویم؟ و از هر نوع نقش بازی کردن دست بکشیم؟
دعا: "ای خداوند، ما را تفتیش کن. همه گوشههای قلب ما را تفتیش کن. نور خودت را بر قلبهای ما بتابان. خاک دلهایمان را زیر و رو کن. ما را کمک کن از هر نوع ریاکاری، تزویر و وانمود سازی آزاد شویم. و با تو به اطرافیانمان صادق و راست باشیم. متشکریم که تو در حالی که ما را تفتیش میکنی، قادری که ما را با خون پسرت بشویی و پاک کنی. در نام مسیح، آمین."
نازی: همۀ ما نقاب به چهره زدن را در طول زندگیمان تمرین کردهایم. اما در برنامۀ امروز دیدیم که صداقت و راستی یکی از قدمهای مهم در بیداری و تجدید حیات روحانی است. از شما دعوت میکنیم که برای مطالعۀ بیشتر در این باره، کتاب در طلب خداوند را تهیه کنید و آن را مورد مطالعه قرار دهید.
تا برنامه آینده، شما را به دست خدای راستی میسپاریم.
آنچه در این برنامهها خدمت شما شنوندگان گرامی ارائه میشود، تعالیم نانسی دیماس وُلگِموت، با صدای فارسی سابرینا اصلان است که به سمع شما میرسد. ترجمه و تهیۀ این برنامهها حاصل همکاری دو مؤسسۀ «دلهایمان احیا کُن» و «راستی» میباشد.
برای شنیدن و یا بارگذاری سایر برنامهها میتوانید به بخش فارسی تارنماهای
www.factministries.org
www.راستی.com
مراجعه کنید. لطفاً کلمۀ «راستی» را به حروف فارسی بنویسید.
*تخفیفها فقط در طول پخش فصل پادکست فعال هستند.