نازی: هرکدام از ما سعی میکنیم در بخشهای مختلفی رشد کنیم. در برنامۀ امروز خواهیم دید که یکی از این بخشهای مهّم زندگی مسیحی، رشد در قدوسیت است که هیچوقت نباید به فراموشی سپرده شود.
سابرینا: سؤال این است که مسئلۀ مقدس زندگی کردن تا چه حد برای من و شما اهمیت دارد؟ و در این راه چقدر حاضریم که تلاش کنیم؟ آیا من و شما حاضریم آنچه را که مایۀ خشنودی خدا نیست کنار بگذاریم و زندگی مقدسی را در خود پرورش دهیم؟ آیا زندگی مسیحی مقدّس جزو الویتهای ما هست؟
نازی: شنوندگان عزیز، با برنامهای دیگر از پادکست دلهایمان احیا کُن با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما دوستان عزیز هستیم. از شما دعوت میکنیم که به برنامۀ امروز در ارتباط با رشد در قدوسیت توجه کنید.
سابرینا: من دوستی دارم که دوندۀ بسیار خوبی …
نازی: هرکدام از ما سعی میکنیم در بخشهای مختلفی رشد کنیم. در برنامۀ امروز خواهیم دید که یکی از این بخشهای مهّم زندگی مسیحی، رشد در قدوسیت است که هیچوقت نباید به فراموشی سپرده شود.
سابرینا: سؤال این است که مسئلۀ مقدس زندگی کردن تا چه حد برای من و شما اهمیت دارد؟ و در این راه چقدر حاضریم که تلاش کنیم؟ آیا من و شما حاضریم آنچه را که مایۀ خشنودی خدا نیست کنار بگذاریم و زندگی مقدسی را در خود پرورش دهیم؟ آیا زندگی مسیحی مقدّس جزو الویتهای ما هست؟
نازی: شنوندگان عزیز، با برنامهای دیگر از پادکست دلهایمان احیا کُن با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما دوستان عزیز هستیم. از شما دعوت میکنیم که به برنامۀ امروز در ارتباط با رشد در قدوسیت توجه کنید.
سابرینا: من دوستی دارم که دوندۀ بسیار خوبی است. سال پیش او تصمیم گرفت که در یک مسابقۀ دُوِ ماراتون شرکت کند. او با اینکه دوندۀ خوبی بود، ولی تا بحال در مسابقهای مثل دو ماراتون شرکت نکرده بود. بنابراین، او از ماهها قبل شروع کرد به تمرین و گرفتن درسهای آماده سازی ویژه برای شرکت در این مسابقه. این کلاسهای تربیت دونده مستلزم نظم و دیسیپلین فوقالعاده و مداوم، تمرکز و تمرین زیاد بود. او هر روز صبح زود ساعتها میدوید. و هیچ چیز مثل سرما، برف و یا باران جلودار او نبود. او در هر شرایط آب و هوایی تمرین میکرد. اگر کسی با او همراهی نمیکرد، دوباره تنهایی به تمرین میرفت و حتی اگر خودش برای دویدن احساس نامساعدی داشت و بی حوصله بود، دوباره به تمرین میرفت. او در این باره روی اینترنت تحقیق میکرد، مطالعه میکرد، و با افرادی که دو ماراتون قبلاً انجام داده بودند، ساعتها صحبت میکرد و از تجربۀ آنها یاد میگرفت. در عین حال، او میبایست رژیم غذایی خاصی را دنبال میکرد و الویتهای خاصی باید هر روزه در زندگی او اجراء میشد و آنرا با پشتکار و نظم و ترتیب تا روز مسابقه ادامه میداد. او بالاخره دو ماراتون را پشت سر گذاشت و به خط پایانی هم رسید، ولی برای رسیدن به این هدف، یعنی دویدن حدود ۴۲ کیلومتر، باید همۀ این مراحل سخت و دشوار را طی میکرد.
بعدها وقتی دربارۀ موضوع تقدس فکر میکردم، میدیدم که داشتن زندگی مقدس هم تا حدی باید اینطور جدّی گرفته شود و برای آن نظم و ترتیب و تربیت خاصی لازم است. زندگی مسیحی در واقع یک مسابقه است، ولی نه مثل مسابقۀ دوِ ۱۰۰ متری، بلکه مثل دوِ ماراتون که دونده قرار است کیلومترها بدون ایستادن و توقف بدود، و گاهی وسط راه دیگر نمیکشد و ادامه دادن بنظر خیلی دشوار میرسد.
قطعاً سفر زندگی مسیحی هم نیاز مبرم به تمرین، ارادۀ مصمم، پشتکار و نظم و ترتیب خاصی دارد. ما معمولاً میخواهیم زندگی مسیحی را راحت، آسوده، و بی دغدغه زندگی کنیم، و به هدفهای عالی برسیم. ولی اگر از قبل برای این مسابقه مصمم و با پشتکار و با نظم و ترتیب خود را آماده نکنیم، وقتی که زندگی مسیحی دشوار بنظر میآید، جا خواهیم زد و بسیار دلسرد خواهیم شد.
چند وقت پیش از خانمی پیغامی دریافت کردم که نشان دهندۀ دلسردی و ناامیدی او از ایمانش بود. این زن میگوید: "من به مدت ۳۰ سال است که به مسیح ایمان آوردهام و مسیحی هستم. و یکی از اعضای بسیار فعال کلیسا و جلسات مطالعۀ کتابمقدس هستم، ولی میبینم که هنوز درگیر بسیاری از اسارتها و رفتارهای گناه آلود هستم. طرز فکر گناه آلود، نگرانی، خشم، و شک و تردید بنظر میرسد که جزو لاینفک زندگی من هستند. ولی راستش فکر نمیکردم که با تولد تازه یافتن و دریافت انسانیت جدید، زندگی مسیحی آنقدر پرچالش باشد."
این نامه در واقع تجربۀ هر ایمانداری است که بین خواستههای طبیعی و نفس خود و خواستههای روحالقدسی که در او ساکن است، خود را در چالشی عظیم میبیند. و متأسفانه تمایل طبیعی ما این است که به خواستههای طبیعی خود جواب مثبت دهیم، چون آسان تر است. و نیازی به مبارزه و پشتکار ندارد. و ما هم مثل این خانم میخواهیم بدون تلاش و زحمت و با سرعت به هدف برسیم.
امّا همانطور که گفتیم، زندگی مسیحی مثل دو ماراتون است که دربرگیرندۀ یک پروسۀ (فرآیند) طولانی، پرتلاش و پرچالش است. اگر تصور ما چیزی جزء این است، قطعاً در نیمۀ راه بسیار دلسرد خواهیم شد و از ادامه دست خواهیم کشید. قدوسیت و مقدس زندگی کردن مستلزم هدفمندی و تداوم است.
اگر به کتاب عبرانیان فصل ۱۲ آیۀ ۱۴ مراجعه کنیم، در آنجا با این مطلب بوضوح برخورد میکنیم. نویسندۀ رساله به عبرانیان میگوید: «سخت بکوشید ... که مقدس باشید.» فعل "کوشیدن" در اینجا در زبان اصلی به صورت استمراری بکار برده شده و بنابراین کوشش برای مقدس زندگی کردن عملی است مستمر و دائمی. در عین حال، این واژه در یونانی به معنی سخت دویدن در مسابقه برای بردن جایزه است، دویدنی که در آن تلاش و فوریت هست.
و حالا نویسندۀ رساله به عبرانیان اینچنین تلاش مصمم و فوری را در رابطه با مقدس زیستن بکار میبرد ... تلاشی هدفمند و مستمر ... چیزی که ما معمولاً از آن غافل میشویم. ما معمولاً فراموش میکنیم که در مسابقهای هدفمند برای مقدس زیستن هستیم، مسابقۀ زندگی مسیحی که مستلزم تلاش مستمر و دائمی است.
بله ما بر مقدس زندگی کردن خود بصورتی ادامه دار باید فکر کنیم. درست مثل ورزشکار المپیک که هدف او بردن مدال طلاست ... یا کوهنوردی که هدف او فتح قلّۀ کوه است ... و یا نوازندۀ موسیقیای که هدف او نواختن کامل یک قطعۀ هنری است. ما هم باید مقدس زندگی کردن را هدف خود قرار دهیم و برای رسیدن به آن تلاش مستمر داشته باشیم و از خیلی چیزها بگذریم. همۀ این افراد برای رسیدن به هدف، متحمّل رنج و زحمت میشوند و حاضر هستند هر هدف دیگری را فدای هدفی که پیش روی خود گذاشتهاند بکنند. بنابراین، اگر ما میخواهیم مقدس زندگی کنیم، باید روحیهای مصمم و مستمر و هدفمند در خود پرورش دهیم.
ولی سؤال این است که مسئلۀ مقدس زندگی کردن تا چه حد برای من و شما اهمیت دارد؟ و در این راه چقدر حاضریم که تلاش کنیم؟ آیا من و شما حاضریم آنچه را که مایۀ خشنودی خدا نیست را کنار بگذاریم و زندگی مقدسی را در خود پرورش دهیم؟ آیا زندگی مقدّس مسیحی جزو الویتهای ما هست؟
و در این بین آیا قدوسیت زندگی اطرافیانمان برای ما مهم است؟ اگر من و شما مادر یا مادربزرگ هستیم، چقدر برای زندگی مقدس فرزندانمان اهمیت قائل هستیم؟ و چقدر برای ما مهم است که فرزندان ما تبدیل به مردان و زنانی شوند که زندگی مقدسی را دنبال میکنند؟ ما معمولاً در فرآیند تربیت فرزندان برای خورد و خوراک و پوشاک آنها و تحصیلات آنها تدارک میبینیم. ولی آیا برای مقدس زیستن آنها هم هدفمندانه تدارک میبینیم؟ یا آن را مورد غفلت قرار میدهیم و به و فراموشی میسپاریم؟
وقتی فرزندان ما مرتکب گناه میشوند، آیا گناه آنها همانطور که خدا را ناراحت میکند، باعث ناراحتی ما هم میشود؟ یا شاید ناراحتی ما از این است که اعمال گناه آلود آنها باعث میشود که ما والدین خوبی بنظر نرسیم؟! آیا اعمال گناه آلود آنها ما را بزانو در میآورد تا برای فرزندان خودمان در حضور خدا شفاعت کنیم؟ و دعا کرده بگوئیم "خداوندا، به این بچۀ/ فرزند من قلبی عطا کن که در پی مقدس زندگی کردن باشد. آنها را کمک کن تا ترا دوست داشته باشند. عطا کن که رضایت آنها در تو باشد و بخواهند که تو را خشنود کنند."؟ آیا شما دعا میکنید که فرزندانتان زندگی خداگونه و خداپسندانهای را دنبال کنند؟
و بعد زندگی مقدس کلیسای مسیح چقدر برای شما اهمیت دارد؟
آیا وقتی که ایمانداران به مسیح نسبت به زندگی مقدس غفلت میورزند، و یا نسبت به آن بی توجه و بی تفاوت هستند، دل شما به درد میآید؟ وقتی که ایمانداران به مسیح یکدیگر را محبت نمیکنند، نمیبخشند، و غیبت میکنند، آیا دل شما بدرد میآید؟ آیا شما ناراحت میشوید وقتی که میبینید علاقۀ ایمانداران بیش از آنکه بر ثروتهای معنوی و روحانی باشد، بر تعلقات مادّی و لذتهای این دنیا است؟ آیا دل من و شما از روابط ستیزه جویانه و تندخویانه بین ایمانداران بدرد میآید؟ آیا وقتی ایمانداران با زبان خود به دیگران بی حرمتی میکنند و فحش و ناسزا میگویند، دل من و شما بدرد میآید؟ آیا وقتی من و شما ایمانداری را میبینیم که در اسارت پورنوگرافی است دلمان بدرد میآید؟ آیا وقتی میبینیم که بدنهای خود را در راههای غیرمقدس بکار میبرند، به درد میآئیم؟ وقتی که ایمانداران از گناه کردن شرم ندارند و برعکس به آن افتخار میکنند، دل ما بدرد میآید؟ واقعاً قدوسیت تا چه حد برای من و شما اهمیت دارد؟
حالا، وقتی صحبت از فرآیند تقدیس و مسئولیت ما در آن میشود، کلام خدا همیشه فرآیندی دوگانه را برای ما ترسیم میکند، فرآیندی که شامل کندن/درآوردن و پوشیدن است. هر یک از ما به عنوان فرزندان خدا، در دنبال کردن هدف مقدس زندگی کردن، باید فعالانه یک سری چیزها را کنار بگذاریم و به یک سری چیزهای دیگر متمسک شویم. در واقع یک سری چیزها را [از خود] بکَنیم و به جای آنها چیزهای دیگری را بر تن کنیم و این به اصل جایگزینی هم معروف است.
ولی ما چه چیزهایی را باید از خود بکَنیم؟
کلام خدا به ما نشان میدهد که ما باید روش و سبک زندگی گناه آلود و فاسد قبلی خود را بکَنیم. این روش و سبک زندگی در کلام خدا به انسانیت کهنه، انسانیت قدیم و یا نفس و هر چه که باعث رشد و تقویت آن میشود، معروف است. ولی پس از کَندن انسانیت قدیم چه چیزی را باید بر تن کنیم؟ کلام خدا به ما نشان میدهد که باید هدفمندانه زندگی مقدسی را که در مسیح به ما داده شده، پرورش و تقویت کنیم.
این دو جنبه معمولاً مثل دو روی یک سکّه، در متون مختلف کلام خدا مطرح شدهاند. بطور نمونه اگر به دوم تیموتاؤس ۲: ۲۲ مراجعه کنیم، می بینیم که میگوید: «از امیال جوانی بگریز.» این چیزی است که شما باید از خود بکَنید و کنار بگذارید. این آیه ادامه میدهد: «در پی پارسایی و ایمان و محبت و صلح باش.» اینها چیزهایی هستند که باید به جای امیال جوانی، آنها را بپوشیم.
اگر به کتاب یعقوب فصل اول آیۀ ۲۱ توجه کنیم، دوباره میخوانیم: «پس هرگونه پلیدی و هر فزونیِ بدخواهی را از خود دور کنید.» دوباره اینها چیزهایی هستند که باید از خود بکَنیم. این آیه ادامه میدهد: «با حلم، کلامی را که در شما نشانده شده و میتواند جانهای شما را نجات بخشد، بپذیرید.» و اینها چیزهایی است که باید در عوض، پوشیده شوند. ما در برنامۀ امروز، کمی بر فرآیند "کَندن" (درآوردن) تمرکز خواهیم کرد. در علم الاهی مسیحی، واژهای که در این رابطه بکار برده میشود، کُشتن نفس (و یا انکار نفس) است.
در عالم روحانی، کشتن نفس/انکار نفس، در برخورد ما با گناه، جسم، و این دنیای فاسد بکار برده میشود. این واژه در واقع نشان میدهد که در برخورد با گناه، ما درگیر یک جنگ هستیم. این واژه نشان میدهد که برای کُشتن خواسته های جسم (مُردن نسبت به خواسته های جسم)، ما باید مصمم، هدفمند و فعالانه عمل کنیم.
کُشتن نفس، در واقع به معنی ریشه کن کردن خواستهها وتمایلات گناه آلود است. نه به این معنی که فقط بصورت سطحی علفهای هرز را ببُریم، بلکه آنها را از ریشه قطع کنیم. این واژه در واقع، یعنی عدم مدارا و سازش با هر چیزی که در زندگی ما با قدوسیت و پاکی خدا مغایرت داشته باشد، هر چیزی که مانع زندگی مقدس ما میشود. این یعنی کُشتن نفس و یا انکار نفس. این یکی از بخشهای مهّم فرآیند تقدیس در زندگی یک ایماندار است، که این روزها خیلی کم دربارۀ آن صحبت میشود.
نویسنده و الاهیدان معروف مسیحی، جان پایپر، در کتاب خود به نام "تحت نفوذ کلام" در ارتباط با کشتن نفس / انکار نفس مینویسد: "اگر شما تحت وسوسۀ جنسی و یا شهوت جنسی قرار میگیرید، یا بهتر بگویم تحت هر نوع وسوسۀ گناه قرار میگیرید، (۱) اولین عکسالعمل شما، باید اجتناب ورزیدن باشد. ولی اجتناب از چه؟ اجتناب از هر موقعیت و یا هرچیزی که آن خواسته را تولید میکند. اجتناب از هر چیزی که اشتهای شما را برای گناه زیاد میکند و آن را آبیاری میکند. در واقع فرار کردن از هر موقعیتی که امکان وسوسه را بالا میبرد."
مورد دوم (۲) "نه گفتن" است. جان پایپر در این مورد نصحیت عملی و جالبی برای ما دارد. او میگوید: "ما باید تمرین کنیم که به چیزی که ما را به گناه میکشاند، در ۵ ثانیهُ اول جواب منفی داده باشیم." او در ارتباط با شهوت جنسی و یا هر شهوت دیگری به ما پیشنهاد میدهد که قبل از اتمام ۵ ثانیه به آن نه بگوییم. چون جنگ با گناه در مغز یا ذهن و فکر ما شروع میشود، پس نباید اجازه دهیم که آن فکر و یا تصویر بیش از ۵ ثانیه فکر ما را اشغال کند.
جان پایپر میگوید بسیاری از مردم برای مقابله با وسوسه فقط دعا میکنند و امیدوارند که آن خواسته از میان برود. امّا این قدم، قدمی است بسیار منفعل.
بله، خدا قطعاً در ما عمل میکند تا اعمال نیکو انجام دهیم. ولی بر اساس فیلیپیان۲: ۱۲-۱۳ ما هم باید سهم خود را انجام داده باشیم. این آیه میگوید: «ای عزیزان، به همانگونه که همیشه مطیع بوده اید ... نجات خود را با ترس و لرز به عمل آورید. زیرا خداست که با عمل نیرومند خود، هم تصمیم و هم قدرت انجام آنچه را که خشنودش میسازد در شما پدید میآورد.» بله، خداست که با عمل نیرومند و فیض بخش خودش ما را برای اطاعت از خودش و غلبه بر گناه کمک میکند. ولی اگر توجه کرده باشید، او میگوید شما هم نجات و زندگی مسیحی خود را با ترس و لرز به عمل آورید. پس ما در این پروسه و فرآیند، موقعیتی منفعل نداریم.
بله، با هدفمندی به وسوسههایی که میخواهند ما را به گناه بکشند، ما سریع نه میگوئیم ... جواب منفی میدهیم.
در متی ۱۸ : ۹ مسیح میگوید: «اگر چشم تو ترا میلغزاند، آنرا به در آر و دور انداز، زیرا ترا بهتر است که با یک چشم به حیات راه یابی تا آنکه با دو چشم در آتش دوزخ افکنده شوی.» این آیه در واقع اشاره به چیزهایی میکند که چشم ما میبیند و آنها را به مغر منتقل میکند. وقتی ما بر چیزی بیش از ۵ ثانیه نگاه میکنیم، در مغز ما حکّ میشود. این بدان معنی است که ما نباید به تصویری گناه آلود بیش از ۵ ثانیه نگاه کنیم، چون همین جا است که جنگ با گناه در مغز /ذهن ما شدت میگیرد.
بله فقط ۵ ثانیه! شاید در دو ثانیه اول فرار میکنیم، در دو ثانیۀ دوم بسوی خدا فریاد میکنیم تا خدا از وسوسه ما را نجات دهد. شاید این شروع خوبی باشد، ولی نبرد واقعی پس از این آغاز میشود. نبرد واقعی در مغز، ذهن و فکر ما انجام میشود. آنچه که لازم است این است که این فکر و یا این تصویر از فکر ما بیرون رود. ولی چگونه؟ دوباره اصل "جایگزینی" است که در اینجا بداد ما میرسد. اصل کندن و پوشیدن. اگر فکری قویتر و تصویری غالبتر در فکرمان جایگزین نکنیم، قادر به غلبه بر وسوسه نخواهیم بود.
سؤال این است که آیا من و شما بجز دعا کار دیگری هم هست که باید بکنیم؟ بله، ما باید وارد جنگی شویم که در مغز یا ذهن و فکر ما صورت میگیرد. جان پایپر میگوید که با روحیه ای مصمم تا قبل از پایان ۵ ثانیه به آن وسوسه «نه» بگویید. اگر شده است با صدای بلند این نه گفتن را اعلام کنید، چون در اینجاست که من و شما در نبردی جدّی درگیر هستیم.
جان اون، یکی از نویسندگان معروف مسیحی در این زمینه میگوید: "گناه را بکُش! و اگر نه، گناه ترا خواهد کُشت!"
بله، همانطور که جان پایپر می گوید: "تا قبل از اتمام ۵ ثانیه به وسوسه نه بگو!" او بعداً ادامه میدهد: "حالا فکر خود را بر مسیح متمرکز کن. و با وعدههای راست مسیح، دروغهای پوچ و کاذب گناه را در خودت هدف گلوله قرار بده."
سپس مورد سوم (۳) : تغییر مسیر از وعده و وعید دروغین گناه بر وعدههای مسیح است.
و بعد به مورد چهارم (۴) میرسیم: حالا که مسیر خودت را از شنیدن وعدههای توخالی گناه به وعدههای مسیح عوض کردی، بر این وعده ها تمرکز کن، آنها را در فکر خودت تکرار کن تا جائی که اثرات تصاویر و وعدههای به ظاهر لذتبخش و ارضاء کننده و پر از قول و وعدهُ گناه از فکرت کاملاً اخراج شود.
جان پایپر میگوید: "در این مرحله است که بسیاری شکست میخورند، چون زود از تلاش دست برمیدارند. آنها معتقدند که همۀ سعی خود را کردهاند تا آن وسوسه را از فکر خود بیرون کنند، ولی هیچ فایدهای نکرده و در نهایت تسلیم گناه شدهاند." ولی سؤال این است که چقدر تلاش کردی؟ چقدر بر روی افکار خودت کار کردی؟ چقدر از اصل جایگزینی استفاده کردی؟ چقدر بر مسیح و وعدههای راست او تمرکز کردی؟
عزیزان، من و شما باید خودمان را در نبردی جدّی و همراه با پشتکار با گناه ببینیم. آنقدر باید بر تمرکز بر وعدههای مسیح ادامه دهیم تا اینکه فکر گناه آلود از مغزمان محو شود. باید آنقدر بجنگیم و از اصل جایگزینی استفاده کنیم تا در این نبرد برنده شویم.
در نظر بگیرید که فرزند شما در زیر درب الکترونیکی پارکینگ یا گاراژ ایستاده است، و اگر در بسته شود ممکن است که زیر آن له شود. شما چه خواهید کرد؟ دکمۀ کنترل را فشار خواهید داد و دوباره فشار خواهید داد و دوباره فشار خواهید داد .... تا زمانی که بچه از مسیر آن بیرون برود. و این تصویری است از ماندن بر وعدههای مسیح و تمرکز بر او در فکرمان ... تا جائی که فکر قبلی یعنی وسوسۀ گناه آلود خارج شود. و اینجاست که ما لازم داریم که آنقدر از حضور مسیح و شخصیت بسندۀ او لذت ببریم تا وجود و لذت حضور او بر هر وسوسه و فکر دیگری غالب آید.
و سپس در عمل، موقعیتی برای خود ایجاد کنید که با چیز دیگری سرگرم شوید تا فرصت برای فکر کردن به گناه و انجام آن را نداشته باشید. بیکاری و بطالت بهترین زمینه برای رشد رفتارهای گناه آلود است. خواستههای گناه آلود و شهوت در خاک رفاه و آسودگی راحت تر رشد میکنند. پس در موقع وسوسه، خود را با کاری مثبت مشغول کنید، کاری که در آن بیکاری و بطالت قدرت نفوذ ندارد.
در همان موقع بلند شوید و کاری کنید. اگر شده جارو کنید. نامه بنویسید. اگر چیزی در خانه نیاز به تعمیر دارد، آنرا تعمیر کنید. بخاطر مسیح اگر خود را درگیر فرصتهایی میبینید که نفس شما میخواهد از آن سؤاستفاده کند و شما را به گناه بیندازد، خود را فریب ندهید و فکر نکنید بدون جایگزین سازی میتوانید از پس آن بر بیایید.
در اینچنین موقعیتهائی است که باید کاری را که یوسف کرد ما هم بکنیم. آیا بیاد دارید که وقتی همسر فوطیفار میخواست او را برای همخواب شدن با خودش وسوسه کند، چه کرد؟ کلام خدا خیلی ساده به ما میگوید که او اول به او گوش نداد و بعد وقتی همسر فوطیفار با اصرار به او نزدیک شد تا او را گیر بیندازند، یوسف بدون اینکه بایستد و با او بحث کند، خیلی سریع و بسیار مصمم واکنش نشان داد. کلام خدا در پیدایش فصل ۳۹ به ما میگوید که او فرار کرد و از خانه بیرون رفت (به آیات ۷ -۱۹توجه کنید). و این همان چیزی است که کلام خدا دوباره در دوم تیموتاؤس ۲ : ۲۲ به آن اشاره میکند: «از امیال جوانی بگریز.» بلند شو و کاری کن تا امیال و خواهشهای نفس را بکُشی. خیلیها فکر میکنند که یوسف تحت وسوسه قرار نگرفت. نه، حقیقتی که کلام خدا میگوید این است که او تحت وسوسه قرار گرفت، ولی خیلی سریع فرار کرد. و موقعیت دیگری را جایگزین آنچه که او را وسوسه میکرد و میتوانست زندگی او را به تباهی بکشد، کرد.
مسیح هم وسوسه شد و او هم کلام خدا و وعدههای آنرا جایگزین وعدههای دروغین شیطان کرد.
پس بیاد داشته باشیم که زندگی مقدس ما وابستگی مستقیم با روش برخورد ما با گناه دارد. کلام خدا به ما یاد میدهد که سریع اقدام کنیم و از روش جایگزینی استفاده کنیم. بیاد داشته باشیم که وعدههای راستین کلام خدا را جایگزین وعده وعیدهای پوچ و دروغین گناه کنیم. از وضعیتی که ما را به گناه وسوسه میکند، بگریزیم. از بیکاری و بطالت فرار کنیم و خود را مشغول کاری کنیم و بیاد داشته باشیم که ما با گناه در جنگ هستیم. و این نبرد، نبردی است که در فکر ما صورت میگیرد. بیاد داشته باشیم که همانطور که جان اُوِن میگوید: "گناه را بکُش، و اگر نه، گناه تو را خواهد کُشت."
نازی: چه پیغام محکمی! چقدر من و شما لازم داریم که فکر کنیم که آیا ما لباس گناه را از خود میکنیم؟ ... یا گناه زندگی ما را تحت پوشش خود قرار داده و ما را کاملاً کنترل میکند؟
از شما دعوت میکنیم که کتاب در طلب خداوند را تهیه کنید. در این کتاب فهرستی از گناهانی که من و شما باید آنها را از خودمان بکنیم، تهیه شده که قطعاً شما را در نبرد هر روزۀ با گناه یاری خواهد کرد.
و حال بیایید در آخر برنامه دعا کنیم:
سابرینا: "پدر به ما یاد بده که چگونه امیال نفسانی خودمان را بکُشیم. شاید این موضوع کمی خشن بنظر برسد، ولی قطعاً تو میخواهی که گناه را چیزی جدّی و مهلک تلقی کنیم. و بدانیم که مسئلۀ گناه آنقدر جدّی است که ما در نبردی جدّی با آن قرار داریم ... نبردی برای مقدس زیستن ... نبردی که دشمن تو شیطان در آن دائماً به ما حمله ور میشود تا روح و جان ما را هلاک کند.
دنیا و لذات آن و خواستههای نفس ما وسایلی در دست شیطان هستند که توسط آنها میخواهد ما را به نابودی بکشاند، ولی امروز تو ما را یاری کن تا با قدرت روح تو ایستادگی کنیم و به وسوسۀ گناه جواب منفی بدهیم، و از طرف دیگر به تو جواب مثبت بدهیم. ما را عطا کن که به جای وعدههای تو خالی گناه، به وعدههای راستین کلام تو بچسبیم. تویی که به ما گفتی حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. ما را کمک کن تا مصمم در نبرد با گناه دلسرد نشویم، بلکه با شجاعت مقابله کنیم. متشکریم برای همۀ اعانتهای تو. در نام مسیح می طلبیم. آمین."
نازی: آنچه در این برنامهها خدمت شما شنوندگان گرامی ارائه میشود، تعالیم نانسی دیماس وُلگِموت، با صدای فارسی سابرینا اصلان است که به سمع شما میرسد. ترجمه و تهیۀ این برنامهها حاصل همکاری دو مؤسسۀ «دلهایمان احیا کُن» و «راستی» میباشد.
برای شنیدن و یا بارگذاری سایر برنامهها میتوانید به بخش فارسی تارنماهای
*تخفیفها فقط در طول پخش فصل پادکست فعال هستند.