نازی: برنامه امروز به ما نکته مهمی را آموزش میدهد.
سابرینا : اگر من و شما بر روی مسیح، این سنگ زیربنا، خود را خُرد نکنیم، روزی در زیر این سنگ خُرد خواهیم شد. پس منتظر این نمانید که او شما را بشکند. بلکه زیر دست زورآور خدا فروتنی کنید. با فروتنی خود را بر این سنگ بیندازید، سنگی که دو هزار سال پیش بر صلیب برای شما خار و ذلیل و شکسته و فروتن شد. خود را بر این سنگ بیاندازید و با فروتنی و شکستگی به او بگویید: "مسیح، بر من گنهکار رحم کن!"
نازی : شنوندگان عزیز با برنامهای دیگر از پادکست «دلهایمان احیا کُن» با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما دوستان گرامی هستیم.
بسیاری از دانشجویان عجله دارند که در اولین سال دانشگاه واحدهای تخصصی بگیرند. اما بر اساس قوانین دانشگاهی آنها موظفند اول واحدهای پیش نیاز را بگذرانند. …
نازی: برنامه امروز به ما نکته مهمی را آموزش میدهد.
سابرینا : اگر من و شما بر روی مسیح، این سنگ زیربنا، خود را خُرد نکنیم، روزی در زیر این سنگ خُرد خواهیم شد. پس منتظر این نمانید که او شما را بشکند. بلکه زیر دست زورآور خدا فروتنی کنید. با فروتنی خود را بر این سنگ بیندازید، سنگی که دو هزار سال پیش بر صلیب برای شما خار و ذلیل و شکسته و فروتن شد. خود را بر این سنگ بیاندازید و با فروتنی و شکستگی به او بگویید: "مسیح، بر من گنهکار رحم کن!"
نازی : شنوندگان عزیز با برنامهای دیگر از پادکست «دلهایمان احیا کُن» با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما دوستان گرامی هستیم.
بسیاری از دانشجویان عجله دارند که در اولین سال دانشگاه واحدهای تخصصی بگیرند. اما بر اساس قوانین دانشگاهی آنها موظفند اول واحدهای پیش نیاز را بگذرانند. بیداری روحانی هم ملزم به پیش نیازهایی است. یکی از این پیشنیازها موضوع مهم شکستگی و فروتنی بود که در طول چند برنامه قبل تا حدی به آن پرداختیم.
از شما دعوت میکنیم تا دوباره با ما همراه شوید تا کمی بیشتر به بررسی این موضوع یعنی شکستگی و فروتنی بپردازیم.
سابرینا: تا به حال از کلام خدا آموختیم که شکستگی و فروتنی پنجرهای است که برکات خدا را به زندگی ما جاری میکند. مسیح نیز در خوشابهحالهای خود گفت: «خوشا به حال مسکینان در روح»، یعنی آنانی که فروتنانه به عجز و مسکنت خودشان واقفند. اما این شکستگی و فروتنی و یا به قول مسیح، مسکنت در روح، چه برکاتی با خودش به همراه میآورد؟ کلام خدا به ما نشان میدهد که خدا به اشخاص فروتن نزدیک میشود، آنها را بلند میکند و سرافراز میگرداند. و در کنار این حقیقت، او با متکبرین مقاومت میکند و بین خودش و آنها فاصله نگه میدارد. خدا به فروتنان و اشخاص شکسته نزدیک میشود و هر دیوار و فاصلهای را برمیدارد. آیا به یاد دارید پسر گمشده را؟ وقتی که او با روحی شکسته، توبه کار و فروتن به خانه برگشت، با تمام کثافاتی که داشت، ولی پدر (خدا) او را در آغوش کشید و او را بوسید. بله خدا به افراد شکسته و فروتن نزدیک میشود. آیا شما واقعا آرزو دارید که به خدا نزدیک شوید؟ کلید این موضوع شکستگی و فروتنی است. فروتنی و شکستگی، زندگی پُر نشاط مسیحی را با خود به همراه دارد.
مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۲ گفت: «اگر دانه گندم در خاک نیفتد و نمیرد، تنها ماند. اما اگر بمیرد، ثمر بسیار میآورد.» معمولا تنهاییهای ما ثمر روحی غیر شکسته و سخت در ماست. ولی وقتی پوستههای سخت ما میشکند، حیات و زندگی مسیح در ما و از طریق ما آزاد میشود. و آنجاست است که زندگی ما ثمر میدهد و در زندگی دیگران هم تولید میوه و غذا میکند.
نهایت تصویر شکستگی را، ما در خود مسیح میبینیم. او در شام آخر به شاگردان خود گفت: «این بدن من است که برای شما داده می شود.» (لوقا ۲۲: ۱۹) او در واقع بدن خود را با نانی که شکسته و پاره میشد مقایسه کرد.
مسیح بر روی صلیب رابطهای شکسته و جدا شده با پدر آسمانی را تجربه کرد و در حالی که هیچ وقت از پدر جدا نشده بود، بر روی صلیب به خاطر سنگینی گناه من و شما شکسته شد تا مرگِ او حیات جاودانی را در زندگی ما آزاد کند.
وقتی ما خود را میشکنیم، حیات او از طریق ما به دیگران منتقل میشود. عجیب است ، ولی شکستگی و فروتنی ظرفیت و قدرت ما را در دوست داشتن دیگران و پرستش خداوند چندین برابر افزایش میدهد.
آیا زن بدکارۀ مذکور در لوقا فصل ۷ را به یاد دارید؟ او خود را شکست و بخشش و آمرزش زیاد دریافت کرد. و با ظرفیتی بسیار بالاتر از شمعون فریسی محبت و خدمت کرد. او با ظرفیتی خیلی بالاتر مسیح را پرستش کرد. چون فروتنانه حاضر شد که بشکند. او نسبت به عدم پذیرش و طرد شدگیای که از دیگران میدید، بی اعتنا بود. نسبت به هر قضاوت منفی، نارضایتی و عدم تایید دیگران بی اعتنا بود. چرا؟ چون که بالاترین چیزی که برایش اهمیت داشت مسیح و روح پذیرش او بود. در پرستش و ابراز محبت او نسبت به مسیح، عُمق و فراوانی آزادی او کاملا به چشم میخورد. چرا؟ چون که این روش خداست. هر جا که شکستگی هست، آن شکستگی شخص را به طرف توبۀ حقیقی رهنمون میکند. توبۀ حقیقی او را به دریافت بخشش و آمرزش هدایت میکند، و بخشش و آمرزش و آزادی واقعی میبخشد: ... آزادی از تقصیر گناه ... آزادی از شرم گناه ... آزادی از اسارت و بردگی گناه. این چنین آزادیِ حاصل از شکستگی، ما را به سطحی بالاتر از توبه، بخشش، و آزادی دوباره هدایت میکند و ظرفیت ما را برای ابراز محبت و پرستش بیشتر و بیشتر میکند. این در واقع سیکل و دایرهای است که از شکستگی شروع میشود، و به آزادی و پرستش ختم میشود. و دوباره این آزادی که در ما روحِ ابرازِ محبت و پرستش ایجاد کرده، ما را بیشتر میشکند و به توبۀ عمیقتر، بخششی عمیقتر و به آزادی بیشتر هدایت میکند که آن آزادی دوباره ما را به سطحی بالاتر از ابرازِ محبت و پرستش خداوندمان هدایت میکند. و بدین ترتیب است که ظرفیت ما دائماً برای ابراز محبت و پرستش مسیحی بیشتر میشود. به همین ترتیب، ما شاهد این هستیم که ظرفیت ما برای محبت و خدمت افرادی که اطراف ما هستند کاملاً به درجهای دیگر ارتقا پیدا کرده. چرا؟ چون ما خودمان را شکستیم.
آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا ظرفیت ما برای محبت کردن دیگران اینقدر محدود است؟ شاید دلیلش این است که ما دائماً در این سیکل زندگی نمیکنیم، دائماً فروتن و شکسته نیستیم و پوستههای سختی داریم که هنوز نشکستهاند. هر جا که شکستگی و فروتنی هست، هر جا که پوستههای سخت تکبر و خود محوری ما میشکنند، در آن جا میوه محبت، خدمت و پرستش زیاد و زیادتر میشود. شکستگی با خود ثمردهی به همراه میآورد. و جالب است که خدا از اوضاع و شرایط و مردم استفاده میکند تا ما را بشکند. چون اشخاص شکسته در دستهای او وسایل پرثمری هستند. در کلام خدا ما به بسیاری از این موارد بر میخوریم.
ـ در فنوئیل یعقوب را میبینیم که قدرت جسمی او شکسته شد تا خدا او را با قدرت روحانی خود پُر کند.
ـ در حوریب، صخره توسط ضربۀ موسی شکسته شد و آب از آن جاری شد وتشنگی مردم را رفع کرد.
ـ وقتی ۳۰۰ سرباز جدعون کوزههای خود را شکستند، نور فانوسهایشان آن مکان را نورانی کرد.
ـ وقتی ۵ نان آن پسربچه به وسیلۀ دست های مسیح شکسته شد، پنج هزار نفر از آن خوردند و سیر شدند و قدری هم باقی ماند.
ـ وقتی شیشه عطر مریم شکسته شد، عطر ریخته شد و همۀ خانه را عطرآگین کرد.
ولی مهمتر از همه، بدن شکسته شدۀ مسیح بر روی صلیب جلجتا بود که زندگی و حیات جاودانی را برای نجات انسانها هدیه کرد.
ثمرۀ شکستگی و فروتنی همیشه در بیداریهای روحانی قابل مشاهده است. بیداری روحانی در واقع آزاد شدن روح خدا در زندگیهای شکسته و فروتن است. حتی وقتی به بیداریهای روحان ای که در تاریخ اتفاق افتادهاند نگاه میکنیم، همین عملکرد را دوباره مشاهده میکنیم .
در سال ۱۹۰۵ بیداری روحانی عظیمی در ولز انگلستان به وقوع پیوست. در طول جلسات ، سرودی دائماً در حال سراییدن بود که کلمات بندگردان آن از این قرار بود:
مرا خم کُن ... پست تر و پست تر ... به زیر پایهای مسیح
مرا خم کُن ... پست تر و پست تر ... به زیر پایهای مسیح
خدا، با دیدن روح شکسته و فروتن مردم، سیل بیداری و احیای روحانی خود را جاری کرد بطوری که همۀ اردوگاه را فرا گرفت. این نهضت، بصورتی غیر قابل توصیف به همۀ دنیا رسید. در دهه ۱۹۲۰ بیداری روحانی دیگری در شانتانگ چین اتفاق افتاد. گفته میشود که گروهی از رهبران کلیسایی و مبشرین با هم جمع میشدند تا برای بیداری دعا کنند. یکی از این رهبران تعریف میکند که روزی پس از خاتمه جلسۀ دعا به اتاق خود میرود. او در خود سردی و خشکی روحانی حس میکرد. او میدانست که چیزی درون او هست که باعث این سردی و خشکی است، ولی آن را تشخیص نمیداد. او تا صبح در حضور خدا دعا کرد و روح خدا او را به ۲ مورد خاص یعنی اول ریاکاری روحانی و دوم سستی و تنبلی روحانی ملزم کرد. صبح روز بعد ، وقتی دوباره در جلسه دعا حاضر شد، در حضور بقیۀ رهبران و مبشرین بر پا ایستاد و اعتراف کرد که به دلیل اینکه همه به عنوان یک مدیر خوب و نمونه از او تمجید میکردند مغرور شده بود و جلال واقعی را که تنها متعلق به خداست از خدا دزدیده بود. او به آنها گفت: "شب گذشته در رویارویی با گناهانی که خدا به من نشان داد احساس شکستگی و نیازمندی شدید میکردم و میدانستم که دیگر نمیتوانم این طور ادامه دهم." این روحیۀ شکستگی و احساس نیاز به بقیه افراد هم منتقل شد. روح خدا به شکلی عجیب، با همۀ رهبران ملاقات کرد و آنها را نیز به گناهانی که تا آن زمان برایشان ناشناخته بود ملزم کرد. و آنها هم شروع به اعتراف به گناهان شان کردند. و این نقطۀ آغازین بیداری روحانی در آن منطقه شد که به همۀ شهرهای آن ناحیه سرایت کرد. بیداریای که در هر جا شکستگی و اعتراف به گناهان آغاز میکرد. در سال ۱۹۴۹، بیداری روحانی دیگری در شهر لوئیز به وقوع پیوست. در این شهر کلیسایی بود که خادمین آن حدود ۱۸ ماه، سه شب در هفته دریک اصطبل جمع میشدند تا برای بیداری و تجدید حیات روحانی در کلیسایشان دعا کنند. آنها با پشتکار و تداوم، به دعا کردن ادامه میدادند ولی هیچ نتیجۀ قابل مشاهدهای حاصل نکرده بودند. تا اینکه یک روز یکی از خادمین جوان بر پا میخیزد و شروع به خواندن آیاتی از مزمور ۲۴ میکند.
آیات ۳ و ۴ این مزمور به این ترتیباند:
«کیست که به کوه خداوند برآید؟ کیست که در مکان مقدس او بایستد؟
آنکه پاکدست و صاف دل باشد ... او برکت را از خداوند خواهد یافت.»
پس از خواندن این آیات، این مرد خطاب به بقیه گفت: "ای مردان، به نظر من این خیلی احمقانه است که همه ما برای بیداری دعا کنیم، در حالی که خود ما با خدا رابطهای شفاف و راست نداریم." در همانجا این مردان بر روی کاه اصطبل زانو زدند و با فروتنی و شکستگی شروع به اعتراف به گناهان خود کردند. خداوند بیداری عظیمی بر جزیرۀ لوئیس جاری کرد که حتی تا حالا درباره آن در اسکاتلند به عنوان عمل عظیم روح خدا یاد میشود.
به همین ترتیب، شاید درباره بیداری عظیمیای که در دهۀ هفتاد در کشور رومانی اتفاق افتاد شنیده باشید. این بیداری تغییراتی وسیع و انقلابیای در این کشور به وجود آورد. قبل از آنکه به ادامه داستان بپردازیم، باید مطلبی را توضیح دهم که ما را در درک بهتر داستان کمک خواهد کرد. در آن زمان در کشور رومانی ایمانداران به مسیح به طور کلی توبهکاران خوانده میشدند. قبل از وقوع این بیداری، روزی یکی از جوانان یکی از کلیساهای بزرگ انجیلی در مقابل جماعت خود ایستاد و گفت: "وقت آن رسیده که توبهکاران توبه کنند." او از جماعت خواست تا در اعتراف به گناهان خاصی به او ملحق شوند، گناهانی که اگر امروز من و شما درباره آنها میشنیدیم، آنها را بسیار بیاهمیت تلقی میکردیم. توبهکاران با شکستگی شروع به اعتراف به گناهانشان کردند. و خدا در واکنش به همین شکستگی و فروتنی قدرت احیا کنندۀ خود را در همۀ آن کشور جاری کرد.
خدا در اشیا ۵۷ میگوید: من در مکان بلند و رفیع ساکنم و همچنین در زندگی شخص شکسته و فروتن. تا اینکه چه اتفاقی بیفتد؟ تا اینکه «روح افتادگان را احیا کنم و دل توبه کاران را زنده سازم». شما چگونه شخصی هستید؟ شخصی شکسته و توبه کار؟ ممکن است این سوال برای شما مطرح شود که از کجا باید شروع کنم؟ چگونه زندگیای داشته باشم که سبک و روش آن افتادگی و شکستگی است. اولین قدم این است که ما نیاز داریم تا به خدا نگاه کنیم و او را آن طور که هست ببینیم. منظور من شناختن خداست. هر چقدر که بیشتر او را بشناسیم، به او نزدیکتر میشویم. و به این ترتیب، به نیازمندی و مسکنت خودمان بیشتر پی خواهیم بُرد.
در اینجا میخواهم دقایقی بر یکی از شخصیتهای کتابمقدس به نام ایوب تفکر و تعمق کنیم. ایوب شخص پارسا و خدا دوستی بود که طبق نقشۀ خدا وارد مراحل دشوار و پر از رنج زندگی شد. ایوب تحت نفوذ دوستانش شروع به تکیه بر اعمال پارسا گونه خود کرد و در حضور خدا در حالی که از بیگناهی خود دفاع میکرد، به خدا دهان به اعتراض گشود. او شروع به سخن گفتن کرد و گفت و گفت و گفت ... تا اینکه بالاخره خدا وارد صحبت شد. خدا در سخنانش به ایوب شروع به آشکار کردن شخصیت و راهها و روشهای خودش کرد. وقتی خدا از سخن گفتن ایستاد، ایوب به سختی میتوانست نفس بکشد. او در کتاب ایوب 42 : 5-6 به خدا میگوید: «گوش من درباره تو شنیده بود، حال چشمانم تو را میبیند. از این رو، از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه میکنم.» در مقابل پاکی و کاملیت راههای خدا، پارسایی ایوب به هیچ میارزید. ایوب دیگر چیزی نداشت که با تکبر به آن فخر کند. بلکه با شکستگی و فروتنی توبه کرد و طالب رحمت خدا شد.
من از ۷ ماه پیش در حال مطالعه عمیق کتاب اشعیا بودهام. و خدا به طرز عجیبی در این کتاب با من ملاقات میکند. اگر به فصل پنجم این کتاب نگاه کنید، میبینید که اشعیا، این خادم بزرگ خدا، عبارت «وای بر آنانی که» را چند بار به کار میبرد و مردم اطراف خود را مورد سرزنش قرار میدهد. در زبان امروزی انگار که میگوید، وای برآنانی که زندگی مادی پرست دارند ... وای بر آنانی که فقط به دنبال شهوترانی هستند ... وای بر آنانی که فقط به دنبال خوشگذرانی، لذت و ارضای هوسهای نفس خود هستند ... وای بر آنانی که زندگی اخلاقی فاسدی را دنبال میکنند ... وای برآنانی که زندگی جنسی ناپاکی دارند. و بالاخره فهرستی از این «وای بر آنان»ها ارائه میدهد. وقتی در فصل ششم، او در معبد با خدا ملاقات میکند، او خدا را میبیند که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و بر فراز او گروهی عظیم از فرشتگان ایستاده بودند و با احترام عمیقی به یکدیگر میگفتند: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوند لشکرها. تمامی جهان از جلال او مملو است!» اشعیا تا به حال خودش را در مقایسه با افراد گناهکار اطراف، شخصی بی عیب میدید و برای او آسان بود که بگوید: وای بر دیگران. ولی حالا خود را در قیاس با خدا میبیند و از گفتن «وای بر آنانی که» باز میایستد و با دیدن خدا و قدوسیت او، به خودش میگوید: «وای برمن.»
پولس رسول نیز در راه دمشق افتخار ملاقات با مسیح را داشت، مسیحی که از مُردگان برخاسته بود. پس از این ملاقات، زندگی پولس به طور کامل متحول شد. او دیگر پولس قبل نبود. او باقی عمرش را فروتنانه صرف خدمت و محبت این خداوند قیام کرده کرد. او هر چقدر بیشتر در زندگی با مسیح رشد میکرد، بیشتر به عمق نیازمندی خود به مسیح پی میبرد. روحیۀ فروتنی و شکستگی در او، باعث شد که در اوایل ایمانش، او خود را «کمترین مقدسین» ببیند. و هر چقدر که در ایمان خود بیشتر رشد میکرد، خود را پایینتر میدید به طوری که در اواسط زندگیاش، او خود را «کمتر از کمترین مقدسین» نامید. او هر چقدر که خدا را بیشتر میشناخت، خود را پایینتر میدید. به طوری که در نهایت، خود را «بزرگترین گناهکاران» نامید. بنابراین، من و شما نیاز داریم خدا را آنچنان که هست ببینیم. وارد حضور او شویم و در حضور او با «من» حقیقی خودمان روبرو شویم. در حضور او است که خودمان را آنطور که واقعاً هستیم خواهیم دید، نه آنطور که تصور میکنیم، و نه آنطور که از مقایسه خودمان با دیگران درباره خودمان استنباط میکنیم.
کلام خدا در مزمور ۱۱۸ میگوید: «سنگی که معماران رد کردند مهمترین سنگ بنا شده است. این را خداوند کرده است و در نظر ما شگفت مینماید.» مسیح خود را همان سنگ زیربنا معرفی میکند که بسیاری او را رد کردند.
او در لوقا فصل ۲۰ آیه ۱۸ میگوید: «هر که بر آن سنگ اُفتد خُرد خواهد شد و هر گاه آن سنگ بر کسی افتد، او را در هم خواهد شکست.» آیا شما جزو آن کسانی هستید که خود را فروتنانه بر این سنگ بنا قرار میدهید تا با روحیهای فروتن بر او بنا شوید؟ و یا منتظرید که روزی او بر شما بیفتد و غرور و تکبر شما را در هم بشکند؟ اگر من و شما بر روی مسیح، این سنگ زیربنا خود را خُرد نکنیم، روزی در زیر این سنگ خُرد خواهیم شد. پس منتظر این نمانید که او شما را بشکند. بلکه زیر دست زورآور خدا فروتنی کنید. با فروتنی خود را بر این سنگ بیندازید، سنگی که دو هزار سال پیش بر صلیب برای شما خار و ذلیل و شکسته و فروتن شد. خود را بر این سنگ بیاندازید و با فروتنی و شکستگی به او بگویید: "مسیح، بر من گنهکار رحم کن!"
یکی از نشانه های عملی فروتنی این است که نیاز خود را به خدا و دیگران به زبان بیاوریم. اگر ما شخصی هستیم که معتقدیم دیگران باعث گناه ما میشوند و تمرکزمان بر دیگران و گناهان دیگران است، این نشانهای است از عدم شکستگی و فروتنی ما. لازم است که در حضور خدا صادقانه بر خودمان تمرکز کنیم و خودمان را تفتیش کنیم. تا زمانی که انگشت ما بر دیگران اشاره میکند، ما هنوز به جاده شکستگی و فروتنی وارد نشده ایم. و فاصله زیادی با بیداری روحانی و احیایی که خدا میخواهد به ما ببخشد داریم.
سرودی زیبا در انگلیسی هست که میگوید:
با دستهای خالی و باز برصلیب تو دراز کنم دست نیاز
عریان و برهنه تا تو لباسم پوشانی مسکین و پر نیاز تا تو بر منرحم نمایی
آلودۀ گناه به چشمۀ تو آیم مرا بشوی، پاکم کن تانمیرم
ولی فروتنی فقط مختص نیاز به خدا و اعتراف گناهان به او نیست، بلکه شامل اعتراف به دیگران و یا کمک خواستن از دیگران هم هست. بسیاری اوقات وقتی ما با دیگران روراست نیستیم و حاضر نیستیم که شفاف باشیم و یا برای ما خیلی دشوار است که از گناهانمان پیش دیگران پرده برداری کنیم، این خود نشانۀ تکبر و عدم شکستگی ماست. ولی آیا این بدان معنا است که باید هر گناهی را به هرکسی که میرسیم اعتراف کنیم. نه! قطعا منظور این نیست. ولی گاهی حتی ما حاضر نیستیم که گناهان و اسارتهایمان را بازگو کنیم تا دیگران برایمان دعا کنند.
چند سال پیش روح خدا به من نشان داد که کمی در گفتن بعضی مطالب درباره خودم غُلُو میکنم. خدا مرا متقاعد کرد که این سبک حرف زدن در واقع نوعی دروغگویی است. من در واقع برای بهتر نشان دادن خودم و تحت تاثیر قرار دادن دیگران، این کار را میکردم . روزی با فروتنی این را به خداوند اعتراف کردم و از او طلبیدم که از این گناه مرا پاک و آزاد کند. ولی تصمیم گرفتم که پیش دو نفر از اشخاصی که از لحاظ روحانی بالغ بودند نیز اعتراف کنم ودر عین حال از آنها بخواهم که در این زمینه برایم دعا کنند. مسلما پردهبرداری از این گناه پیش دیگران خیلی دردناک و شاید ترسناک بود. من باید غرور خود را میشکستم و این کار را میکردم. بالاخره تصمیم گرفتم که اطاعت کنم. باید اعتراف کنم که آزادی عجیب و غیرقابل توصیفی وجودم را فرا گرفته بود. ازآن به بعد، خدا جرأت تازهای به من داد تا در هر شرایط، و به هر قیمتی که شده، زبانم فقط به راستی و نه به دروغ سخن بگوید.
شکستگی باعث میشود که تازگی و نشاط مسیح در ما آزاد شود. او میخواهد که شکستگی سبک زندگی روزانۀ ما باشد، روحیهای که دائماً خود را در زیر دست زورآور خدا فروتن نگه میدارد و مسیح را بر خواستههای متکبرانۀ نفس خود برتری میدهد و در اعتماد و اطاعت دائمی نسبت به او زندگی میکند. این چنین شخصی خود را در نیاز دائمی رحمت و اعانت خدا میبیند.
در آخر میخواهم به گدای کوری که در انجیل لوقا فصل ۱۸ آیه ۳۸ از آن نام برده شده اشاره کنم. این شخص نابینا، هنگامی که فهمید مسیح از کنارش عبور میکند، فریاد برآورد که «عیسی، پسر داوود، بر من رحم فرما!» اشخاص متکبر و مغرور هیچ وقت اینطور دعا نمیکنند چون در خود نیازی به رحم خدا نمیبینند. عزیزان، امروز مسیح از کنار ما نیز عبور میکند و به ما نیز فرصت میدهد که ما نیز خود را شکسته و با فروتنی از او بخواهیم که بر ما رحم کند. باشد که این فرصت را از دست ندهیم و از برکات حاصل از زندگی شکسته و فروتن غافل نمانیم.
نازی: کلام خدا در مزمور ۳۰ آیه ۵ میگوید: «شبی ممکن است سراسر به گریه بگذرد، ولی صبحگاهان شادمانی رُخ مینماید.» بله عزیزان! اگر چه شکستگی و فروتنی دردناک باشد و حتی گریه و اشک به همراه داشته باشد، در آخر صبح شادی، آزادی و شفا را برای ما به همراه میآورد. پس شما را تشویق میکنیم که خود را زیر دست زورآور خدا فروتن کنید تا او در وقت معین شما را سرافراز کند و برکت ببخشد. زیرا در شکستگی برکت هست.
آنچه در این برنامهها خدمت شما شنوندگان گرامی ارائه میشود، تعالیم نانسی دیماس وُلگِموت، با صدای فارسی سابرینا اصلان است که به سمع شما میرسد. ترجمه و تهیۀ این برنامهها حاصل همکاری دو مؤسسۀ «دلهایمان احیا کُن» و «راستی» میباشد.
برای شنیدن و یا بارگذاری سایر برنامهها میتوانید به بخش فارسی تارنماهای
www.factministries.org
www.راستی.com
مراجعه کنید. لطفاً کلمۀ «راستی» را به حروف فارسی بنویسید.
هتمل كس وجافا سكريبت هما العنصران العميلان لكل موقع ويب. تعلمهم ليصبحوا مطور ويب.
*تخفیفها فقط در طول پخش فصل پادکست فعال هستند.