نازی: در برنامۀ امروز، ما در بارۀ یکی از عوامل مهم در بیداری روحانی خواهیم شنید.
سابرینا: آخرین باری که شما به یکی از اعضای خانواده، یکی از دوستان خود، و یا به یکی از همکارانِ خود گفتهاید "من اشتباه کردم ... ممکن است که مرا ببخشی" کِی بوده؟ اگر به بیشتر از یک ماه پیش مربوط میشود، این علامت خوبی نیست. آخرین باری که به شوهر خودتان گفتهاید "اشتباه کردم، معذرت می خواهم" کِی بوده؟ چرا به زبان آوردنِ این عبارات، برایِ ما اینقدر سخت است؟ واقعا چرا؟ چون ما افرادی متکبر و مغرور هستیم.
نازی: شنوندگان عزیز، با برنامهای دیگر از پادکست « دلهایمان احیا کُن» با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما دوستان گرامی هستیم.
در طول برنامههای قبل، ما به این موضوع پرداختیم که همۀ ما نیازمند بیداری روحانی هستیم. در این برنامه خواهیم دید که بیداری روحانی چه پیش …
نازی: در برنامۀ امروز، ما در بارۀ یکی از عوامل مهم در بیداری روحانی خواهیم شنید.
سابرینا: آخرین باری که شما به یکی از اعضای خانواده، یکی از دوستان خود، و یا به یکی از همکارانِ خود گفتهاید "من اشتباه کردم ... ممکن است که مرا ببخشی" کِی بوده؟ اگر به بیشتر از یک ماه پیش مربوط میشود، این علامت خوبی نیست. آخرین باری که به شوهر خودتان گفتهاید "اشتباه کردم، معذرت می خواهم" کِی بوده؟ چرا به زبان آوردنِ این عبارات، برایِ ما اینقدر سخت است؟ واقعا چرا؟ چون ما افرادی متکبر و مغرور هستیم.
نازی: شنوندگان عزیز، با برنامهای دیگر از پادکست « دلهایمان احیا کُن» با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما دوستان گرامی هستیم.
در طول برنامههای قبل، ما به این موضوع پرداختیم که همۀ ما نیازمند بیداری روحانی هستیم. در این برنامه خواهیم دید که بیداری روحانی چه پیش نیازی لازم دارد؟
سابرینا: همانطور که میدانید در سری برنامههای در طلب خداوند هستیم. تا به حال، ما تشویق شدهایم که خداوند را بطلبیم با این هدف که بیاید و همانطور که هوشع نبی گفت بر ما بارانِ عدالت خود را بباراند. در طول چند برنامه آینده ما درباره موضوعی صحبت خواهیم کرد که به نظر کلام خدا یکی از بنیادیترین عناصر در طلبیدن روی خداست. این عنصر، نقشی بسیار اساسی در تجربۀ حضور خدا در بیداری روحانی شخصی و جمعی ایفا میکند. در واقع، نقطۀ شروع بیداری روحانی است. اگر ما از این نکته غافل شویم و یا از آن بگذریم، هیچگاه بیداری روحانی را تجربه نخواهیم کرد. شما هیچگاه در زندگی شخصی، زندگی زناشویی، در خانواده، و یا در هر رابطۀ دیگری حضور خدا را تجربه نخواهید کرد اگر این اصلِ اساسی و بنیادی را نادیده بگیرید. ولی این نکتۀ بنیادی چیست؟ اگر به دوم تواریخ فصل ۷ آیه ۱۴ مراجعه کنید، این آیه میگوید اگر «قوم من که به اسم من نامیده شدهاند، متواضع شوند و دعا کرده، طالب حضور من باشند، و از راههای بدِ خویش بازگشت نمایند، آنگاه من از آسمان اجابت خواهم فرمود و گناهان ایشان را خواهم آمرزید و زمین ایشان را شفا خواهم داد.» اگر به این آیۀ معروف در ارتباط با بیداری روحانی توجه کنید، اول از همه با این شروع میکند که "اگر قوم من متواضع شوند." ترجمۀ دیگر کتابمقدس این آیه را اینطور شروع میکند: «اگر قوم من که به نام من خوانده شدهاند، خود را فروتن سازند.» پس، اولین اصل بنیادی، تواضع و فروتنی است. فروتنی خصوصیتی است که مردم بیشتر از آنکه بخواهند آن را داشته باشند، آن را مورد نکوهش قرار میدهند. از طرفی، اکثر ما خبر نداریم که چقدر فاقد این خصوصیت هستیم. اغلبِ اوقات، ما متوجه عدمِ فروتنی دیگران میشویم ولی از فقدان آن در زندگی خودمان آگاهی نداریم. بنابراین، در طول برنامههای آینده، ما به این خصوصیت، یعنی فروتنی، و متضادِ آن یعنی غرور و تکبر خواهیم پرداخت.
در واقع، با نگاه کردن به تکبر و بررسی آن، خواهیم دید که خدا چه چیزی را در زندگی ما میخواهد عوض کند. چه چیزی هست که ما نیاز داریم از آن توبه کنیم تا قلبی فروتن در ما شکوفا شود؟
اگر به کتابِ اشعیا فصل ۵۷ آیه ۱۵ مراجعه کنیم، در آنجا می خوانیم: «زیرا آن که رفیع و بلند مرتبه است، آن که در ابدیت ساکن است و قدوس نامیده میشود، چنین میگوید: «من در مکان رفیع و مقدس ساکنم، و نیز با آن که روح توبه کار و افتاده دارد، تا روح افتادگان را احیا کنم و دل توبه کاران را زنده سازم.»
این آیه به ما نشان می دهد که خدا چقدر به فروتنی اهمیت میدهد. این آیه نقطه نظر و دیدگاه خدا را نسبت به فروتنی نشان میدهد. به همه خصوصیاتی که درباره خدا در این آیه به کار برده شده است، توجه کنید. رفیع، بلند مرتبه، عالی، و بلند. و بعد، میبینیم که خود خدا درباره خودش میگوید: «من که در مکان رفیع و مقدس ساکنم.» بله، او خدایی است مُتعال، که از مقامی بسیار بلند و عالی برخوردار است. او مافوق همه چیز است و کاملاً ورای هر مقام عالی و بلندی که من و شما میتوانیم تصور کنیم قرار دارد. بزرگی و عُلُوِ مقام او حتی در فکر ما هم نمیگُنجد. اما اینچنین خدایی که ساکن در ابدیت است و این مقامِ رفیع را دارد، خودش میگوید که جای دیگری نیز ساکن است. این آیه ادامه می دهد: «و نیز با کسی که روح توبهکار و افتاده دارد.» و یا همانطور که در ترجمه قدیمی کتابمقدس میگوید: «با کسی که روح متواضع دارد.» بله، خداوند میگوید که "من در اعلی علیین و مکانی بسیار رفیع و عالی و بلند سکونت دارم. ولی در عین حال، در قلب و زندگی کسانی که شکسته و افتاده و متواضع هستند هم ساکن هستم و در آنجا منزل می کنم." چرا؟ «تا روحِ افتادگان را احیا کنم و دلِ توبهکاران را زنده سازم.» آیا شما به دنبال بیداری و احیای روحانی هستید؟ اولین قدم، داشتن قلبی فروتن و افتاده است. آیا شما برای بیداری و لمس و احیای الاهی در خانوادههایتان، ازدواجتان، و فرزندانتان دعا میکنید؟ اولین قدم، فروتنی است. چونکه خدایی که بلند و در مکان عالی و رفیع ساکن است، میگوید: "من از مکان بلند خودم پایین آمدهام تا با کسانی که روح افتاده، فروتن و توبهکار دارند ملاقات کنم." همانطور که گفتیم، غرور و تکبر در مقابلِ روح فروتن و افتاده قد علم میکند. در واقع، این دو متضاد یکدیگر هستند.
اما تکبر چیست؟ چه خصوصیاتی دارد؟ و خدا چه نظری نسبت به غرور و تکبر و اشخاص متکبر دارد؟ این خصوصیت، خودش را چطور در زندگی ما ظاهر میکند؟ تکبر در واقع یعنی خود فرازی و خود را بالا و رفیع اعلام کردن! در این آیه دیدیم که خدا دربارۀ خودش این حقیقت را اعلام میکند که او بلند و عالی و رفیع است ولی شخص متکبر میگوید من بلند و عالی و رفیع هستم. و این عملی بود که شیطان انجام داد. همین مُشکل، عاملِ اصلیِ سقوطِ او شد. او گفت: "من میتوانم مثل خدا باشم!" و این خودفرازی بود. هدفِ او خودفرازی و خود را رفیع و بالا شمردن بود. این عمل در واقع به طور خودکار خدا را پایین میشمارد و این آن چیزی است که همۀ سیستم در دنیا در حال انجام آن است، یعنی انسان را جای خدا قرار دادن و خدا را تحقیر کردن! این آن چیزی است که شیطان انجام داد و آن را به سیستمِ دنیا تبلیغ و تلقین میکند. این که خدا تحقیر شود، ارزشِ او سقوط کند و بر عکس، انسان ارزشی مصنوعی و تقلبی در سطح خدا پیدا کند. تکبر در واقع خود را مهم شمردن است ... روحیهای خودمحور که دوست دارد همه چیز به دور او بچرخد، ... روحیهای خود فریفته و خودخواه و خود شیفته که فقط به خود فکر میکند.
جاناتان ادواردز درباره غرور و تکبر میگوید: "تکبر ..... اولین گناهی است که وارد جهان شده است و آخرین گناهی هم هست که از این دنیا ریشه کن میشود." گناهی که طبیعتِ فریبدهندهاش موجب میشود آن را به سختی تشخیص دهیم. تکبر یعنی خود را بالاتر از واقعیت تصور کردن. آیا این واقعیت، حیرت آور نیست که شخص متکبری که اینقدر در باره خودش تصوری عالی و بلند دارد کاملاً از وجود تکبر در زندگی خودش بی خبر است؟! بله گناهی که آن را به راحتی در دیگران می بینیم اما از وجودِ آن در خودمان بی خبر هستیم. تکبر، ما را نسبت به کمبودها، و ضعفها و مَسکَنَتِ روح و نیازهای واقعیمان کور میکند. تکبر به صورتی فریبنده به ما تلقین میکند که وضعیتِ تو خیلی خوب و مطلوب است. البته امروزه داشتن تصور خوب و مثبت از خود، دیدگاه داغی است که بر سر زبانهاست. اکثر افراد تشویق میشوند که روحیه اعتماد به نفس و مستقل و خودکفا در خود پرورش بدهند. اما مشکل این است که وقتی ما خود را بیش از آن چیزی که هستیم تصور میکنیم، زندگیِ خود را بر گُمانهای غلط بنا میکنیم. و وقتی دیگران آنطور که انتظار داریم، ما را احترام و عزت نمیکنند، بیمار و مجروح میشویم. کلام خدا به ما هشدار میدهد که «اگر کسی خود را شخصی گمان برد، و حال آنکه چیزی نباشد، خود را میفریبد.» (غلاطیان 6 : 3)
اوزوالد سندرز، نویسندۀ برجستۀ مسیحی، در بارۀ اگوتیزم یعنی خودبینی و تکبر میگوید که "در واقع، این خصوصیت، تمرین دائمیِ فکر کردن در بارۀ خود و صحبت کردن در بارۀ خود است." عادتی که مثل ذرهبین اهمیت شخصی را چندین برابر جلوه میدهد. اگوتیزم یا خود بینی باعث میشود که شخص همه چیز را تنها در قیاس با خودش ببیند و در معادلاتش خدا و دیگران را حذف کند و متاسفانه این خصوصیت همۀ جوانب زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
سی اس لوئیس در این راستا میگوید: "تکبر، بنیاد و نهایت شرارت است." بیعفتی، حرص، طمع، مستی و گناهانِ دیگر ...... در مقابل تکبر به هیچ میاَرزند. به وسیلۀ تکبر بود که شیطان، شیطان شد. این تکبر است که شخصِ مغرور را به هر نوع شرارتِ دیگری رهنمون میکند. غرور و تکبر وضعیت ضدِ خداییِ درون [ما] است. برای اینکه به جدیت موضوعِ تکبر بیشتر پی ببریم، از شما دعوت میکنم که به کتاب امثال سلیمان فصل ۲۶ نگاهی بیاندازیم. این آیات اهمیت و جدیت این گناهِ مخرب را بهتر نشان میدهند. در فصل ۲۶ کتابِ امثال، واژۀ نادان، جاهل، و یا احمق بارها تکرار شده است و در واقع به خصوصیات منفی و تاثیراتِ منفی شخصِ نادان اشاره میکند. به طور مثال، آیه ۱ میگوید: «چنانکه برف در تابستان و باران در [موسم] حصاد، همچنان حرمت برای احمق شایسته نیست.» آیه ۳ میگوید «تازیانه برای اسب، افسار برای الاغ، و چوب برای پشتِ جاهلان است.» آیه ۶ میگوید «همچون پای خویش بریدن و جامِ خشونت نوشیدن است، فرستادن پیام به دست نادان!» یعنی اگر به دست یک شخص نادان پیغامی به کسی بفرصتی، خودت را در دردسر بزرگی انداختهای. آیه ۷ میگوید «همچون پاهای آویزانِ مردِ لنگ است، ضرب المثل از دهان نادان.» یعنی گفتن کلمات حکیمانه و دادن اندرز و نصیحت به شخص نادان وصلهای ناجور است. آیه ۸ میگوید «بستن سنگ است به فلاخُن، حرمت گذاشتن به شخص نادان!» یعنی اگر کسی سنگ را به فلاخن گره بزند، چه اتفاقی میافتد؟ سنگ پرتاب نمیشود و به هدف اصابت نخواهد کرد، بلکه در آن باقی خواهد ماند. پس حُرمت گذاشتن به شخصِ نادان، هم همینطور به جایی نمیرسد.
آیه ۹ میگوید «مَثَلی که از دهانِ احمق برآید، مثل خاری است که در دست شخصِ مست [فرو] رفته باشد.» یعنی شخصِ مست اگر خاری در دستش فرو رود، نسبت به آن بی حس است. پس هر چه احمق میگوید، حتی اگر حکیمانه باشد، اثری بر دیگران نمیگذارد. در آیه ۱۰ میخوانیم که شخص نادان به کمانداری تشبیه شده است که بی هدف به هر رهگذری تیر پرتاب میکند. یعنی این افراد همیشه باعث تخریب و خسارت زیاد میشوند. آیه ۱۱ تصویر زشت و چِندِشآوری از شخص نادان ارائه میدهد. «چنانکه سگ به قِیِ خود باز میگردد، احمق نیز حماقتش را تکرار میکند.» شخص احمق همیشه به اشتباهات خودش مکرراً برمیگردد. و اشتباهات مشابه را تکرار میکند. قطعاً بعد از خواندن این آیات هیچ یک از ما نمیخواهیم احمقانه رفتار کنیم و یا به قول کلام خدا جاهل یا نادان باشیم. کلام خدا رفتار احمقانه را کاملاً تقبیح میکند و آن را خطرناک معرفی میکند.
حالا درست پس از این ۱۱ آیه که در بارۀ وخامتِ وضعیتِ یک شخصِ احمق صحبت میشود، آیه ۱۲ وارد صحنه میشود. این آیه میگوید «آیا شخصی را میبینی که در نظر خود حکیم است؟ اُمید داشتن بر احمق، از امیدِ بر او بیشتر است.» ترجمه مُژده کتابمقدس این آیه را اینطور مینویسد: «کسی که خودش را عاقل میپندارد، از یک احمق هم نادانتر است.» وضعیت چه کسی در آنجا بدتر از شخص نادان و احمق معرفی شده؟ وضعیت شخصی که خودش را عاقل میپندارد و خودش را حکیم میشمارد. به قولِ آیهای که در غلاطیان فصل ۶ خواندیم «کسی که خود را شخصی گُمان برد!» وضعیتِ چنین کسی از شخصِ نادان هم اسفناکتر و خطرناکتر است. بله، شخصِ متکبر وضعیتش از شخص نادان هم اسفناکتر است. خدا به غرور و تکبر چطور نگاه میکند؟ امثال سلیمان 8 : 13پاسخ این سوال را میدهد. بخشی از این آیه از زبان خدا میگوید: «من از کِبر و غرور نفرت دارم.» غرور و تکبر نزد خدا کراهت آور است. در امثال سلیمان فصل ۱۶ آیه ۵ می خوانیم «خداوند از هر که دلش متکبر باشد کراهت دارد.» بله، تکبر و غرور بوی خوشی در مشامِ خداوند ندارد. خواهی نخواهی، وقتی که ما اشخاص خود محوری باشیم که بخواهیم همه چیز به دور ما بگردد، خودمان را برخواهیم افراشت. بر اساس کلام خدا، تکبر گناهی است که خدا مستقیماً از آن اسم میبرد تا نشان دهد که چقدر در برابر چشمان او مکروه و شریرانه است.
خُب، وقتی کلماتِ کراهت آور و یا شریرانه را میشنویم، به طور ناخودآگاه فکرِ ما به گناهانی مثل گناهان جنسی و زناکاری و یا قتل سوق داده میشود. اما وقتی به نقطه نظر خدا نگاه میکنیم، میبینیم که نظر او متفاوت است. اگر به امثال سلیمان فصل ۶ مراجعه کنیم، میبینیم که در آنجا از هفت گناه خاص نام برده شده که در نظر خدا کراهت آور هستند. جالب است که این لیست با لیستی که ما به وسیلۀ آن گناه را تعریف میکنیم، خیلی متفاوت است. ولی خدا همیشه اول به ریشه و مسبب گناه نگاه می کند. در این لیست اولین چیزی که مطرح می شود، «چشمانِ متکبر» است که کلام خدا می گوید «نزد جانِ وی مکروه است.» مزمور ۱۳۸ آیه ۶ می گوید «اگرچه خداوند متعال است، بر افتادگان نظر میکند، ولی متکبران را از دور میشناسد.» جالب است که او که متعال و عالی و بلند است، پایین میآید تا بر افتادگان توجه کند. افتاده و فروتن، از لحاظ کلام خدا یعنی کسی که خدا محور است، کسی که محور زندگیاش به دورِ خدا می چرخد و نه خودش. و خدا بر اینچنین کسانی نظر میکند. خدا در این آیه نشان میدهد که برعکس، از متکبران فرسنگها فاصله میگیرد و آنها از او بسیار دور هستند. او متکبران را از دور میشناسد. او به من و شما میگوید "اگر تو میخواهی خود محور باشی و دلی متکبر و برافراشته داشته باشی، من خودم را از تو دور نگه می دارم." من و شما هیچ وقت نمیتوانیم به خدا نزدیک شویم اگر روحالقدس ریشههای تکبر و آن کلوخ و سنگریزههای سخت تکبر و غرور را از خاک دل ما پاکسازی نکند. غرور و تکبر، ما را از خدا دور نگه میدارد. اصلیترین چیزی که حضور و قوت خدا را از زندگی ایمانداران و کلیسا به دور نگه میدارد، غرور و تکبر است.
و حالا ممکن است برای شما این سوال مطرح شود که "خوب، من واقعا میخواهم اُفتاده و فروتن باشم. اما چطور میتوانم بفهمم که فروتن و متواضع هستم یا نه؟ و یا بهتر بگویم، چطور میتوانم فروتن بشوم؟"
سی اس لوئیس در پاسخ به این سوال میگوید: "اگر کسی به دنبال کسب فروتنی است، اولین قدم این است: آیا آماده هستید بشنوید؟ بله اولین قدم برای کسب فروتنی این است که من و شما بفهمیم و به این نتیجه برسیم که شخص متکبری هستیم." پس اولین قدم برای فروتن شدن این است که ما بپذیریم متکبر هستیم. سی اس لوئیس اضافه می کند "اگر شما واقعاً فکر میکنید که متکبر نیستید، این بدان معنی است که شما در واقع خیلی متکبر هستید."
من هم مثل شما از خواندن این نقل قول زیاد لذت نمیبرم ولی متاسفانه حقیقت زیادی در این جمله نهفته است. در اینجا به چند نکته اشاره خواهیم کرد که شواهد و آثار غرور و تکبر در ماست. باید اعتراف کنم اینها در واقع نشانگر آثار وجود تکبر در زندگی خود من بودهاند. از شما میخواهم که تکهای کاغذ تهیه کنید و هر نکتهای را که من میخوانم و روحالقدس به شما نشان میدهد که آثار آن در زندگی شما دیده میشود، آن را روی کاغذ برای خود یادداشت کنید.
شماره 1: آیا شما به کسانی که از لحاظ تحصیلی، نفوذ اجتماعی، پاکی و قدوسیت روحانی، و یا پیشرفت در سطحی پایینتر هستند، به دیدۀ تحقیر نگاه میکنید؟
شماره 2: آیا شما خود را از لحاظ روحانی بهتر و برتر از اطرافیانتان اعم از همسر، اعضای کلیسا، و سایر ایمانداران میدانید؟
شماره 3: آیا شما نسبت به سایر افرادی که سبک و روش زندگیشان با شما متفاوت است، روحیۀ قضاوت و حکم دارید؟ البته شاید بهتر باشد که از کسانی که شما را میشناسند این سوال را بکنید. از آنها بپرسید که به نظر تو من نسبت به آنهایی که سلیقه، روش و سبک زندگی شان را نمیپسندم، روی قضاوت و حکم نشان میدهم؟
شماره 4: آیا شما در پیدا کردن تقصیر و ایراد در دیگران و به زبان آوردن آن پیش دیگران سریع هستید؟ آیا شما زبانی تند و انتقاد کننده و ایرادگیر دارید؟ گاهی اوقات ما اسم این روحیه را متأسفانه تشخیص، تمییز و یا تجزیه و تحلیل رفتار میگذاریم.
شماره 5: آیا شما اغلب در حال اصلاح یا انتقاد از همسرتان، شبانتان و یا اشخاصی که خدا به نحوی آنها را در موضع رهبری قرار داده است هستید؟ حتی مثلاً معلمِ مدرسۀ بچهها، یا مسئول کانون شادی یا نوجوانان و جوانانِ کلیسا؟ افرادی که به طریقی مسئولیت انجام کاری را دارند؟ آیا در ایرادگیری و انتقاد و اصلاحِ آنها از خودتان سرعت عمل نشان میدهید؟
شماره 6: آیا شما نسبت به روحیۀ مسئولیت پذیر، برنامهریزنده و منظمی که دارید فخر میکنید؟ چقدر کار انجام میدهید ... چقدر در خلاقیت، تولید و اجرا، قوی هستید و آیا وقتی دیگران این طور نیستند، آنها را تحقیر میکنید؟
شمارۀ 7: آیا شما دروناً دوست دارید که دیگران شما را تأیید و تصدیق کنند و همیشه از شما تعریف و تمجید کنند؟ همیشه به دنبال این هستید که کسی به شما آفرین بگوید؟ و اگر کسی چیزی نگوید، ناراحت و دلسرد میشوید؟
شماره 8: آیا شما اهل بحث و مجادله هستید؟ و اصرار دارید که حرف خودتان را به کرسی بنشانید؟ کتاب امثال سلیمان به ما نشان می دهد که هر جا که تکبر و غرور هست، در آنجا بحث و مشاجره و دعوا هست. شاید شما این اصل را قبول میکنید ولی دلیلِ وجودِ بحث و مشاجره و دعوا و نزاع را به گردنِ دیگران میاندازید. در واقع، آنها را مسببِ بحث و مجادله میدانید. برای مثال، اگر با شوهرتان بگو مگو میکنید و میگویید: "آره! او مرد متکبر و مغروری است. برای همین این همه بگو مگو میکنیم" ولی واقعیت این است که ممکن است دلیل بحث و بگو مگو، یک شوهر مغرور و متکبر باشد ... ولی متاسفانه اغلب وجود یک زنِ متکبر و مغرور هم به آتشِ دعوا دامن میزند. در نهایت، سوال اصلی این است که آیا شما اهل بحث و جدل و استدلال هستید؟
شماره 9: آیا شما عموماً فکر میکنید که روش شما، درستترین و بهترین راه و روشِ ممکن است؟ دربارۀ اتفاقاتِ دو سه روز گذشته در خانه فکر کنید. تصور کنید که شما آشپزخانه را تر و تمیز کردهاید و یک هُو شوهر شما یک روز آشپزخانه را جور دیگری تمیز میکند. شما چگونه واکنش نشان می دهید؟ آیا باید همه چیز مطابق راه و روش و سلیقه شما انجام شود؟
شماره 10: آیا شما روحیهای حساس و زود رنج دارید؟ و خیلی زود به شما برمیخورد؟ آیا شخصی زود رنج هستید که خیلی زود ناراحت میشوید؟ جاناتان ادواردز در این باره میگوید: "غرورِ روحانی به مخالفتها و آزردگیها واکنشِ تُند نشان میدهد و میخواهد اغلب دربارۀ این آزردگیها با دیگران صحبت کند ... فروتنی، برعکس، باعث میشود که شخص در مقابلِ ضدیتها، مخالفتها، و آزردگی ا، مثلِ مسیح واکنش نشان دهد که چون دشنامش میدادند، دشنام پس نداد و آنگاه که او رنج کشید، تهدید نکرد بلکه خود را به داورِ عادل یعنی خدای پدر سپُرد. روحیۀ شما چگونه است؟ حساس و زودرنج؟
شماره 11: آیا شما شخصی هستید که برای خوب جلوه دادن خودتان، به راحتی تظاهر میکنید؟ آیا برای اینکه مردم در بارۀ شما بهتر فکر کنند، حاضر هستید که به دروغ وانمود کنید که شخص دیگری هستید؟ آیا اگر ایمانداران و افراد کلیسا رفتار شما را در محیطِ خانواده و زندگی خصوصی شما ببینند، شوکه خواهند شد؟
شماره 12: آیا شما اشتباهاتتان را به سختی میپذیرید؟ آیا شما شخصی هستید که گفتن اینکه من اشتباه کردم برایتان دشوار است؟ آیا شما جزو آن دسته از افرادی هستید که همیشه منتظرند که دیگران اشتباهات خود را بپذیرند؟
شماره 13: آیا برای شما اعتراف کردنِ به گناه، کارِ دشواری به حساب میآید؟ اکثرِ ما، اغلب حاضریم که به خدا یا دیگران گناهان و اشتباهات خود را به طور جامع و کلی اعتراف کنیم ولی نه به صورت خاص و مشخص.
شماره 14: آیا شما شخصی هستید که فوق العاده خجالتی است؟ ممکن است بپرسید: "خجالتی؟ خجالتی بودن و تکبر؟" بله، خجالتی بودن در واقع نوعی خودمحوری است که دروناً نگران هستیم که مردم دربارۀ ما چه فکر خواهند کرد؟ خجالتی بودن یکی از صورتهای نامحسوس و فریبندۀ تکبر است که از بیرون اصلاً به نظر نمیآید که با غرور و تکبر هم ریشه باشد.
شماره 15: آیا شما با افرادی که جزو دایرۀ دوستان و آشنایان شما نیستند، به سختی ایجادِ دوستی میکنید؟ آیا همیشه به دوستان خود میچسبید و برای شما سخت است که با دیگران هم ایجاد ارتباط کنید؟
شماره 16: واکنش شما در مقابل انتقاد چیست؟ آیا وقتی کسی از شما انتقاد میکند، از خودتان روحیه تدافعی نشان میدهید؟ آیا خشمگین میشوید؟ روحیۀ خشن و آزردگی از ایرادگیری و انتقادِ دیگران، نشانهای است از غرور و تکبر جریحه دار که گاهی آن را بروز میدهیم و گاهی هم آن را درون خودمان مخفی نگاه میداریم.
شماره 17: آیا شما شخص کمال گرایی هستید؟ کمالگرایی ممکن است در ظاهر خوب به نظر برسد ولی در اصل یکی از آثار تکبرِ درونیِ ماست. آیا آثارِ کمالگرایی در کارهایی از قبیل تمیز کردن خانه، انجامِ کارها در وظایفِ محول شده و در طرز تربیت فرزندان در شما دیده میشود؟ آیا شما شخصی هستید که به نظر شما، همه چیز باید کامل، شُسته رُفته، و بدون نقص انجام شود؟ و وقتی این اتفاق نمیافتد، بیقرار میشوید و از افرادی که کار را به نظر شما کامل انجام نداده اند، خشمگین و آزرده خاطر میشوید؟
شماره 18: آیا شما زنی هستید که تمایل دارد شوهر خود را تحت کنترل خود داشته باشد؟ البته شاید در این باره بهتر باشد که شوهرِ شما پاسخ این سوال را بدهد!
شماره 19: آیا شما معمولا وقتی مردم صحبت میکنند، صحبتِ آنها را قطع میکنید؟ و به قول عامیانه "وسطِ صحبتِ آنها می دوید"؟ این مورد نشانۀ این است که ما همیشه فکر میکنیم چیزی که ما میخواهیم بگوییم، مهمتر است و این نشانه تکبر ماست.
شماره 20: شما شخصی هستید که معمولاً دربارۀ همه چیز شکایت و غُرغُر میکنید؟ در بارۀ هوا، در بارۀ سلامتیتان، در بارۀ اوضاع و شرایط، در بارۀ کارِتان، در بارۀ کلیسا و هر چیز دیگر ... ولی چطور ممکن است که غرغر و شکایت در تکبر و غرور ریشه داشته باشد؟ وقتی ما شکایت میکنیم، در واقع خودمان را لایق وضعیتی بهتر از آنچه درونش هستیم و اعلام میکنیم که این اتفاق نمیبایستی برای من بیفتد. لیاقت من بهتر از اینهاست.
شماره 21: آیا شما شخصی هستید که در بارۀ خودتان خیلی صحبت میکنید؟ آیا مرکزیت صحبت شما بیشتر از آنکه بر دیگران و نیازهای آنها متمرکز باشد، اکثراً بر خودِ شما، مشکلاتِ شما، احتیاجاتِ شما، و یا حتی تعریف از موفقیتهای شما تمرکز دارد؟
شماره 22: آیا شما از اینکه مردم در بارۀ شما چه فکر میکنند، دلواپس هستید؟ دلواپسِ آبروی خودتان و آبروی خانوادگیتان؟ متاسفانه خیلی اوقات، ما پدر و مادری هستیم که بیشتر از آنکه به فکر بچه ها باشیم، به فکر آبرو و حیثیت خانوادگیمان هستیم. اگر مردم بدانند که مثلاً بچۀ من اینطور است، چه میشود؟ مثلاً به عنوان مادر، من فکر میکنم این هم از غرور و تکبر ریشه میگیرد.
شماره 23: آیا شما در چیزهای جزئی، روحیه سپاسگزار نسبت به خدا، همسرتان، بچهها، و دیگران دارید؟ روحیۀ ناسپاس نشانۀ غرور و خودمحوری ماست. گویا که همۀ اینها حق مسلم من است و نیاز به سپاسگزاری و تشکر ندارد.
شماره 24: آیا شما اهل دعا هستید؟ کلام خدا را مرتب میخوانید؟ ممکن است سوال کنید که "دعا نکردن و کتابمقدس نخواندن چه ارتباطی با غرور و تکبر دارد؟" در دعا و خواندنِ روزانۀ کلام، وابستگیِ خودمان را به خدا اعلام میکنیم. و وقتی این کار را نمیکنیم، در واقع، اعلام میکنیم که بدون کمک خدا هم من میتوانم زندگی کنم و از پسِ همه چیز بر آیم.
شماره 25: آیا وقتی که مردم خدمات و دستآوردهای شما را مورد تحسین و تشکر قرار نمیدهند و یا اصلا آنها را نمیبینند، شما آزرده خاطر میشوید؟ این مورد ممکن است در خانه، در محل کار، و حتی در کلیسا اتفاق بیفتد.
شماره 26: آیا وقتی کسی برای شما قانون و مقررات وضع میکند، آزرده خاطر میشوید؟ مسلماً هیچ یک از ما دوست نداریم کسی به ما بگوید چه بکنیم و یا چه نکنیم. آیا وقتی تحتِ رهبریِ کسانی که مسئولیت به دست آنها سپرده شده، قرار میگیریم، مُشکل داریم؟
شماره 27: آیا شما با دوستی کردن با کسانی که بنظر میرسد از لحاظ مختلف در سطحی بالاتر از شما هستند، مشکل دارید؟ و از اینکه ممکن است در معاشرتِ با آنها کم بیاورید، آیا احساس ترس و شرم دارید؟
شماره 28: آیا برای شما مُشکل است که دیگران بدانند نیاز به کمک دارید؟ این کمک ممکن است مربوط به کمکهای عملی و یا کمکهای روحانی باشد. آیا شما روحیهای مستقل دارید که ترجیح میدهد همۀ کار را خودتان انجام دهید و از دیگران کمک نخواهید؟
شماره 29: آیا شما از دعوت کردن مردم به خانه تان شک دارید؟ فکر میکنید خانه و یا دکوراسیون آن به اندازه کافی زیبا نیست؟ یا اینکه شخصاً قدرت ندارید کاری بکنید که به مردم خوش بگذرد؟
شماره 30: آخرین باری که به یکی از اعضای خانواده، به یک دوست، و یا به یک همکار گفتهاید "من اشتباه کردم. خواهش می کنم مرا بِبَخش" کِی بوده؟ آیا این مورد به بیش از یک ماه پیش مربوط میشود؟ آخرین باری که به شوهرتان گفتهاید "اشتباه کردم، معذرت میخواهم" کِی بوده؟ چرا به زبان آوردن این عبارات برای ما آنقدر دشوار به نظر میرسد؟ چون من و شما مشکل کِبر و غرور داریم.
و حالا آخرین سوال این است که با شنیدن این نکات، شخصِ دیگری جلوی چشم شما میآید که احساس میکردید، ای کاش اینها را میشنید؟ متاسفانه این هم دوباره آثاری از تکبر درونی ماست.
در عوبدیا 1: 3 کلام خدا به ما گوشزد میکند که تکبر و غرور، ما را کور میکند. چارلز اسپرجن در بارۀ تکبر اینطور میگوید: "تکبر نوعی خودفریبی است. آنانی که فکر میکنند که متکبر نیستند، احتمالاً از همه متکبرترند. آنانی که از فروتنیِ خود فخر میکنند، از همه متکبرترند ... و آسودهخیالی از اینکه ما فریب نخورده ایم، تنها ثابت میکند که چقدر فریب خورده هستیم."
عزیزان، بیایید در پروسۀ در طلب خداوند، به او بگوییم: "خداوندا، آنچه را که تو الان در قلبم میبینی، به من هم نشان ده. تکبُرِ قلبِ مرا به من نشان ده. و کمکم کن تا توبه کنم و خود را در حضور تو فروتن کنم. با این قدم، مرا به جادۀ بیداری و احیای روحانی وارد کن."
نازی: "بله، خداوندا، تکبرِ قلب من را به من نشان بده و کمک کن تا توبه کنم و وارد جادۀ بیداری و احیای روحانی شوم."
ولی دوستان عزیز، اگر، من و شما به فروتنی جواب منفی بدهیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در برنامۀ آینده به این موضوع خواهیم پرداخت.
آنچه در این برنامهها خدمت شما شنوندگان گرامی ارائه میشود، تعالیم نانسی دیماس وُلگِموت، با صدای فارسی سابرینا اصلان است که به سمع شما میرسد. ترجمه و تهیۀ این برنامهها حاصل همکاری دو مؤسسۀ «دلهایمان احیا کُن» و «راستی» میباشد.
برای شنیدن و یا بارگذاری سایر برنامهها میتوانید به بخش فارسی تارنماهای
www.factministries.org
www.راستی.com
مراجعه کنید. لطفاً کلمۀ «راستی» را به حروف فارسی بنویسید.
*تخفیفها فقط در طول پخش فصل پادکست فعال هستند.