دل هایمان احیا کُن پادکست

راحاب و ریسمان قرمز رهایی (بخش 1)

 

نازی:  در برنامۀ امروز خواهیم دید که خدا اجازه داد تا شهر اریحا و ساکنین آن هلاک شوند. اما او، زنی فاحشه و بدکاره را برگُزید تا او را از هلاکت حتمی نجات دهد.

 

سابرینا:        این داستان طوری نبود که خدا از آن بالا نگاه کند و به خود بگوید "در این بین، زنی هست که زن خوب و مقدسی است. فکر کنم قبل از اینکه بقیۀ شهر را به خاطر شرارت­شان هلاک کنم، بهتر باشد که او را به خاطر تقدس و نیکویی­اش نجات دهم." نه، این طور نبود.

خدا خواست که بذر ایمان و هدیۀ نجات و فیض و رحمت خودش را در قلب زنی بدکاره که همه زندگی­اش شکست، شرم و تقصیر بود بکارد ... زنی که از اسم و منصب خوبی برخوردار نبود و در ترازوی اخلاقی و اجتماعی هیچ وزنی نداشت، ولی خدا این چنین زنی را انتخاب کرد تا از هلاکت رهایی دهد.

 

نازی:  دوستان عزیز، با برنامه‌ای دیگر از پادکست «دل­هایمان احیا کُن» با صدای سابرینا اصلان در خدمت شما شنوندگان گرامی هستیم. 

اگر شما خود را شخصی شکست خورده، درمانده، و ورشکسته می­بینید، امیدوار باشید چون از امروز به بررسی زندگی زنی خواهیم پرداخت که از یک زن درمانده و ورشکسته تبدیل به یک قهرمان ایمان شد.

از شما دعوت می­کنیم که در سری برنامه­های راحاب و ریسمان قرمز رهایی با ما همراه شوید.

 

سابرینا:        در هر شرکت تجاری، وزارت­خانه، بیمارستان و بالاخره هر بنیاد دیگری کارمندان مختلفی مشغول به کار هستند. در هر یک از این نهادها، در قسمت اداری بخش مهمی به نام ادارۀ کارگزینی وجود دارد که همانطور که از اسمش پیداست، مسئول استخدام افرادی است که برای سمت­های مختلف، به آنها نیاز دارند. مسئولین ادارۀ کارگزینی با در نظرگرفتنِ مدارک تحصیلی متقاضیان و تجربیات شغلی آنها در مورد آنها تحقیق می­کنند و با انجام مصاحبه با آنها و درخواست توصیه­نامه از شغل قبلی سعی می­کنند که بهترین، مجرب­ترین، و مناسب­ترین فرد را برای آن شغل مورد نظر پیدا کنند. به همین ترتیب، کارگردان و مسئولین هر نمایشنامه یا فیلم سینمایی هم برای انتخاب مناسب­ترین هنرپیشه برای نقش­های مورد نیاز خود باید از پروسه­های مختلف عبور کنند. آنها در طی این پروسه­ها همۀ تلاش خودشان را می‌کنند تا در نهایت بهترین هنرپیشه­ای را که بیش از همه مناسب ایفای نقش مربوطه است را پیدا کنند.

کتاب مقدس، کلام خدا، هم در واقع داستان یا نمایشنامه­ای است از نجات و رهایی­ای که خدا برای انسان­ها فراهم می­کند. در این نمایشنامه نقش­های مختلفی وجود دارد که خدا از افراد مختلف برای ایفای این نقش­ها استفاده می­کند. او افراد مختلفی را به کار می­گیرد تا در نهایت نقشۀ نجات­بخش و رهایی خود را در این دنیا به پیش بَرَد. اما جالب این است که در انتخاب این افراد خدا از استانداردها و معیارهایی که به نظر ما منطقی و صحیح هستند، استفاده نمی‌کند. او در پروسۀ کارگزینی خود اتفاقاً افرادی را انتخاب می‌کند که اصلاً توجه ما را به خودشان جلب نمی­کنند. افرادی که در نظر ما نه فقط واجد شرایط نیستند، بلکه اضافه بر آن دارای خصوصیات منفی هم هستند. بله، خدا معمولاً افرادی را برای کار و پیشبرد نقشه‌های خودش مورد استفاده قرار می­دهد که اگر ما مسئول انتخاب و استخدام آنها بودیم، حتماً آنها را به علت شرایط منفی­شان از لیست خودمان حذف می­کردیم و اصلاً واجد شرایط نمی­شمُردیم. ما می‌بینیم که در عهد عتیق، سموئیل، نبی­ای بود که توسط خدا فرستاده شد تا پادشاهی را برای قوم اسرائیل منصوب کرده و مسح نماید. سموئیل یک نبی بود. او شخص خدا­ترسی بود. او در فکر خود استانداردها و معیارهای خاصی داشت که بر اساس آن‌ها می‌خواست کاندیداهای مناسب و واجد شرایطی انتخاب کند. اما کارگردان اصلی­ای که مسئول انتخاب هنرپیشه­هاست خداست.  او معیارها و ضوابط خاص خودش را برای انتخاب این افراد و نقش‌های آنها دارد که با معیارهای ما خیلی متفاوت هستند.

خدا در اول سموئیل 7: 16 می­گوید: «به سیما و قامت بلندش منگر، زیرا او را ردّ کرده­ام. خداوند همچون انسان نمی­نگرد. انسان به ظاهر می­نگرد ولی خدا به دل.»

در این سری برنامه­ها، ما به مطالعۀ زندگی زنی در عهد عتیق خواهیم پرداخت که نقش بسیار مهمی را در نمایشنامۀ نجات و رهایی انسان­ها ایفا می­کند. او زنی است که اگر ما در بخش کارگزینی و انتخابِ هنرپیشه قرار بود او را برای نمایش خدا استخدام کنیم، قطعاً او را ردّ می­کردیم و او را زنی کاملاً نامناسب برای ایفای این نقش میشمردیم. ولی خدا او را انتخاب کرد. بله، اگر خدا او را در زُمرۀ منتخبین خودش قرار نمی‌داد، او یک شخص از دست رفتۀ بی اسم و منصب، بی نام و نشان، و گمشده باقی می­ماند.

در طول چند برنامۀ آینده، ما داستان زندگی او را مورد بررسی قرار خواهیم داد. در این بررسی، ابتدا به زندگی او در عهد عتیق نگاهی خواهیم کرد و بعد بخش­هایی از عهد جدید که در آنها از او اسم بُرده شده است را نیز مورد مطالعه قرار خواهیم داد. این زن شخصیتی است مربوط به عهد عتیق ولی در سه بخش از عهد جدید هم از او یاد شده است. هر سه این قسمت­ها، در عهد جدید متن­های معروف و مهمی به شمار می­روند که در آنها از این زن یاد شده است. در این مطالعه خواهیم دید که خدا چگونه این زن را به صورتی عجیب، در داستان خود به کار بُرد.

از شما دعوت می­کنم که کتاب­مقدس­های خود را به همراه خود داشته باشید. ابتدا به کتاب یوشع در عهد عتیق فصل دوم مراجعه خواهیم کرد.

در این بخش ابتدا به زمینه قبلی­ای که این داستان دارد خواهیم پرداخت.

فرزندان قوم اسرائیل ۴۰۰ سال را در بردگی در مملکت مصر گذرانده بودند. پس از ۴۰۰ سال بردگیِ فرعون، خدا آنها را نجات می‌دهد و آزادشان می‌کند. پس از خروج از مصر، خدا با دستِ معجزه­گر و مظفرآنۀ خود دریای سرخ را که مانعی بر سر راه آنها بود قدرتمندانه برای آنها باز کرد و آنها را از دست فرعون رهایی بخشید. ولی آنها به علت بی ایمانی و بی اعتمادی به خدا 40 سال را در بیابان در سرگردانی سپری کردند. خدا در نظر داشت آنها را به سرزمینی که از قبل وعدۀ آن را به آنها داده بود برساند. حالا پس از ۴۰ سال بالاخره آنها آماده شده­اند تا به سرزمین موعود وارد شوند.

در این زمان یوشع، جانشین موسی، رهبر قوم اسرائیل است. قوم اسرائیل در چند کیلومتریِ شرقِ رودِ اُردُن اُردو زده­اند. این در حالی است که سرزمین موعود در غرب رود اردن قرار گرفته است. بنابراین، چه چیزی بین قوم اسرائیل و سرزمین موعود قرار گرفته بود؟ بله، رود اردن! آنها در منطقه‌ای به نام شطیم اُردو زده­اند. یوشع به طور سرّی و محرمانه دو نفر را به سرزمین موعود می­فرستد تا آن را بررسی و تجسس کنند و از چگونگی آن گزارش بیاورند. بنابراین، ما در یوشع فصل دوم آیه ۱ می­خوانیم:

«آنگاه یوشع، پسر نون، در نهان دو جاسوس از شطیم فرستاد و گفت "بروید و آن سرزمین، بخصوص اریحا را ببینید." پس آنان رفتند و به خانه زنی روسپی به نام راحاب درآمدند و در آنجا خوابیدند.» این دو مَرد می­بایستی از رود اُردن می‌گذشتند. آنها باید با پای پیاده و زحمت فراوان از رود اردن عبور می­کردند و خود را به شهر اریحا می­رسانیدند. این شهر در 5 مایلی یا حدود 8 کیلومتریِ غرب رود اردن واقع شده بود.

اریحا شهر مهمی به شمار می‌رفت. چون این شهر بر سر راه ورود به فلسطین قرار داشت. به محض عبور از اریحا، می­شد که به شمال و جنوب فلسطین دست یافت. در واقع، قوم اسرائیل از اریحا می­توانستند به شهرهای دیگر کنعان دسترسی پیدا کنند و آنها را به تصرف خودشان درآورند. و این بدان معنا بود که بر همۀ کنعان تفوق حاصل کنند و آن را به مالکیت خودشان درآورند. پس برای به دست آوردن همه کنعان بایستی از اریحا عبور می‌کردند. این دو مرد، هر طور شده، از رود اردن عبور می­کنند و وارد اریحا می­شوند. در بَدوِ ورود به سرزمین کنعان، اولین شخص کنعانی­ای که در اریحا کلام خدا او را معرفی می‌کند زنی است به نام راحاب. خداوند در حاکمیت مطلق خود، راه آنها را به طرف یک خانۀ مشخص با زنی مشخص باز می­کند ... زنی که اسم او را حاب بود.

اما باید ببینیم که کلام خدا چه اطلاعاتی در بارۀ زندگی راحاب به ما ارائه می­دهد. راحاب، چگونه زنی بود؟

اول از همه، بیایید به زمینۀ فرهنگی او نگاهی بیندازیم. او در شهر اریحا که یکی از مهمترین شهر­های کنعان بود زندگی می­کرد. او در واقع زنی کنعانی بود. در کلام خدا نام دیگری هم برای کنعانیان استفاده شده است که اموریان است. ما در کلام خدا بارها با این دو اصطلاح کنعانیان و اموریان، که هر دو یک هستند، بر می­خوریم. این افراد مردمی بودند که در آن زمان در منطقۀ فلسطین سکنی می­گزیدند.

کنعانیان و اموریان مردمی شریر و پُر از خشونت بودند که در طول قرن­ها فرهنگی بُت پرستانه را دنبال می‌کردند. قدمت کنعانیان حداقل به زمان ابراهیم برمی­گردد. دایره­المعارفِ کتاب­مقدس کنعانیان را قومی معرفی می‌کند که همۀ باورها و رفتارهایشان در نظر خدا مکروه بود. اموریان و کنعانیان که راحاب هم جزوی از آنها بود، از هر آنچه که خدا یعنی یهّوه دوست داشت متنفر بودند و در عین حال، آنها به هر آنچه که در نظر خدا مکروه و منزجر کننده بود عشق می­ورزیدند.

در طول عهد عتیق، مکرراً به فساد اخلاقی و شرارت کنعانیان و اموریان اشاره شده است. در واقع بعدها، هر وقت که خدا می­خواست به نوعی دربارۀ شرارتِ قوم خود صحبت کند، ظاهراً هیچ نمونه­ای بهتر از کنعانیان پیدا نمی­کرد تا عُمقِ شرارت را برای اسرائیلیان به تصویر بکشد. و بنابراین، از شرارت عموریان یاد می‌کرد. به طور نمونه، خدا در حزقیال فصل ۱۶ به اسرائیلیان می‌گوید:

«اصل و ولادت تو از سرزمین کنعان است. پدرت عموری و مادرت حتی بود.» (آیه ۳) در واقع، خدا می­خواست به عبارتی بگوید که ای قومِ من، تو دُرُست مثل کنعانیان، این  اقوام بت پرست، رفتار می­کنی. انگار که آنها پدرِ و مادرِ تو بوده­اند. تو کارهای آنها را انجام می­دهی و اعمالِ کریهِ آنها را به جا می­آوری. خدا در آیه 15 به فرزندان اسرائیل می­گوید: «تو بر زیبایی خود توکل کردی، و به سبب آوازه­ات، فاحشگی نمودی و فحشای خود را بر هر رهگذری که خواهان آن بود فرو ریختی.» در واقع، این روش زندگی کنعانیان بود. و راحاب از این زمینۀ فرهنگی می‌آمد.

خدا به ابراهیم و نسل او صدها سال قبل وعده داده بود که روزی او کنعان را به تصرف قوم خود در خواهد آورد. خدا به ابراهیم گفت: «هر که این کارها را می­کند، خداوند از او کراهت دارد.» این اشاره به کارهایی است که کنعانیان انجام می­دادند. و بعد ادامه می‌دهد که «به سببِ همین اعمال قبیح است که یهوه خدایتان این اقوام را از برابر شما بیرون می­راند.» (تثنیه 18: 12) خدا در واقع به ابراهیم گفته بود که روزی کنعانیان را از این سرزمین بیرون خواهد راند. چرا که شرارت و قباحتِ اعمال آنها مورد داوری قرار خواهد گرفت و سپس زمین آنها را به فرزندان قوم اسرائیل خواهد داد. خدا صدها سال قبل از زمان راحاب گفته بود که کنعانیان مورد داوریِ او قرار خواهند گرفت و سرزمین آنها به نسل ابراهیم بخشیده خواهد شد.

اگر به پیدایش فصل ۱۵ برگردیم، می‌بینیم که اولین بار خدا به ابراهیم گفت:

«یقین بدان، که نسلِ تو در سرزمینی که از آن ایشان نیست، قریب خواهند بود و در آنجا ایشان را بندگی خواهند کرد و آنها ۴۰۰ سال بر ایشان ستم خواهند کرد.» (آیه ۱۳) که این آیه دقیقاً مربوط به زمان بردگی در مصر است که ۴۰۰ سال طول کشید. و بعد در آیه ۱۶ ادامه می‌دهد: «و سپس در پشت چهارم، یعنی تقریباً پس از۴۰۰ سال، به اینجا باز خواهند گشت زیرا تقصیرات اموریان به کمال نرسیده است.» اما این به چه معنا بود؟ این به این معنی بود که خدا به کنعانیان خیلی فرصت داده بود. خدا چند قرن (شامل ۴۰۰ سال) به کنعانیان فرصت داد. و از این حرف­ها می فهمیم که او صبر می­کند و صبر می­کند. و خدایی است که واقعاً نمی­خواهد کسی هلاک گردد. او واقعاً خدایی است که نمی­خواهد کسی هلاک گردد. خدا واقعاً می­خواست که به کنعانیان یا اموریان فرصت توبه ببخشد تا از راههای شرارت آلود خود توبه کنند تا هلاک نگردند. اما اموریان یا کنعانیان هیچگاه توبه نکردند. حالا دیگر ظرف غضب الاهی پُر شده بود و وقتِ داوری فرا رسیده بود.

داوریِ مُهلکِ اموریان در کتاب یوشع به وقوع پیوست. این زمانی بود که یوشع و فرزندانِ اسرائیلیان به سرزمین کنعان قدم گذاشتند. آنها بر حسب فرمانِ خداوند، کنعانیان را نابود کردند و زمین آنها را مُتصرّف شدند. کنعانیان و اموریان اعمال و سبکِ زندگیِ کراهت­آوری داشتند و راحاب هم محصول چنین فرهنگی بود.

حالا، پس از بررسیِ زمینۀ فرهنگی راحاب، به بررسی زمینۀ مذهبیِ او  می‌پردازیم. راحاب هم مثل سایر کنعانیان و اموریان بُت­پرست بود.

کنعانیان خدایان زیادی را می­پرستیدند. به هر طرف که چشم می­توانست ببیند، زیارتگاهها و معبدها و بت­های خدایانِ کنعانیان سرزمین آنها را فرا گرفته بود. روابط جنسی، فاحشگی و قُربانی کردنِ کودکان جزئی از مراسمِ مذهبیِ آنها به شمار می­رفت. شاید ما اصلاً نمی­توانیم تصورش را هم بکنیم اما اینها واقعا جزئی از مذهب آنها به شمار می رفت. و این زمینۀ مذهبی­ای بود که راحاب در آن رُشد کرده بود. راحاب چیز دیگری نمی­دانست. او کلام خدا را در اختیار نداشت. او هیچ موعظه­ای در بارۀ یهوه نشنیده بود. با ایمانداران به یهوه در ارتباط نبود. او در محیطِ روحانیِ کاملاً تاریک و به دور از خدا بزرگ شده بود.

حالا ببینیم که راحاب از چه زمینۀ اخلاقی­ای می­آمد؟ برخی بر این عقیده هستند که او از طریق فاحشگی و زندگی هرزۀ خود امرارِ معاش می‌کرد. ما از این موضوع مطمئن نیستیم ولی چیزی که از لحن کلام خدا بر می­آید این است که انجام گناهان جنسی جزئی از زندگی او بود. در واقع، سبکِ زندگیِ او بود. او احتمالاً زنی بود بَردۀ شهوت و خواسته­های نفسِ خود. او در واقع شاید اعتیاد جنسی داشت.

از طرف دیگر، راحاب ممکن است مورد آزار و سوء استفاده های جنسی زیادی قرار گرفته باشد که حالا زندگیِ او تبدیل به یک روسپی شده بود. ما نمی‌دانیم که خانوادۀ او چطور افرادی بودند و چگونه او را تربیت کرده­اند. ولی این را می‌دانیم که او خانواده‌ای شامل مادر، پدر، برادران، و خواهران داشت. اما به هر حال به خاطر وجودِ این سبک زندگی، احتمالاً او زنی است که زخم­ها و آزارهای زیادی از گذشته را با خود حمل می­کند. ما از هیچ کدام از آنها خبر نداریم ولی آنچه را که دربارۀ او می­دانیم این است که او درگیر سبکِ زندگی­ای است که ارتباط مستقیم با گناهان جنسی دارد.

برخی از مفسرینِ کتاب­مقدس قبول ندارند که راحاب واقعاً یک فاحشه بود. به نظر آنها این غیر ممکن بود که یک فاحشه بتواند یکی از نیاکان مسیح باشد چون اسمِ او در شجره­نامۀ مسیح آورده شده است. اما موضوع حقیقی این است که در عهد جدید دو بار به عبارت «راحاب فاحشه» بر می­خوریم. و کاملاً واضح است که این کلمه در زبان یونانی به معنی واقعی فاحشه است. این لغت هم ریشه با واژه یونانی «پورن» است که کلمۀ پورنوگرافی از آن اخذ شده است.

راحاب زنی بود که در شهر اریحا مسافرخانه­ای داشت. اما به هر حال، به فاحشگی هم شُهرت داشت. به نظر می‌رسد که او فقط محصولِ بی­گناهِ فرهنگِ فاسدِ کنعان نبود که شاید قربانیِ طرز تربیت محیط و خانواده­اش بوده باشد. او در گناهانِ کریه کنعان حضوری فعال داشت و در سبکِ زندگیِ کراهت­آور فرهنگی که در آن بزرگ شده بود شریک بود.

حالا با جمع بندی همۀ اینها، به نظر می­رسد که این زن برای دریافت بخشش و لطف خدا کاملاً غیر واجد شرایط باشد. شاید به نظر ما او اصلاً کاندیدای مناسبی برای توجه الاهی و فیض خدا نیست. آیا با این موضوع موافقید؟ اریحا با تمام سوابقِ بدِ اخلاقی، مذهبی و فرهنگی که داشت، شاید آخرین جایی بود که شایستگی میداشت خدا به کسی از ساکنینش رحم کند.

فصل دوم کتاب یوشع کاملاً به داستانِ زندگیِ راحاب تخصیص داده شده است. این داستان طوری نبود که خدا از آن بالا نگاه کند و به خود بگوید: "در این بین، زنی هست که زن خوب و مقدسی است. فکر کنم قبل از اینکه بقیۀ شهر را به خاطر شرارت­شان هلاک کنم، بهتر باشد که او را به خاطر تقدس و نیکویی­اش نجات دهم." نه، این طور نبود. خدا خواست که بذر ایمان و هدیۀ نجات و فیض و رحمت خودش را در قلب زنی بدکاره که همه زندگی­اش شکست، شرم و تقصیر بود بکارد ... زنی که از اسم و منصب خوبی برخوردار نبود و در ترازوی اخلاقی و اجتماعی هیچ وزنی نداشت. ولی خدا این چنین زنی را انتخاب کرد تا از هلاکت رهایی دهد.

از لحاظ معیارهای انسانی، راحاب آخرین کسی بود که ممکن بود تبدیل به ایمان­دار حقیقی خدا شود. هیچکدام از ما انتظار نمی­داشتیم که در این چنین زنی ایمان صاف و خالص و حقیقی پیدا شود.

داستان اریحا داستانی است که شاید اغلب ما آن را شنیده­ایم. داستانی دربارۀ فرو ریختن دیوار­ها. دیوارهایی که با فرو ریختن­شان همه کس و همه چیز نابود شد. داستانِ اریحا، داستانِ داوریِ هولناکِ الاهی بود. داستان وحشتناک و ترسناک از داوری­ای که همه مستحقِ آن بودند. داستانی که هشدار­ دهندۀ افراد و فرهنگ­هایی است که بر ضدِ خدایِ حقیقی می­ایستند. اما از طرف دیگر، داستانِ اریحا فقط هم داستان داوری الاهی نیست بلکه ظاهراً خیلی بیشتر از اینهاست.

داستان اریحا، داستانِ امید، داستانِ فیض، داستانِ رحمتِ خدا، و بالاخره داستانِ نجات، رهایی و آزادی است.

خداوند به این زن و خانواده­اش فیض و ایمان بخشید و آنها را از هلاکت و نابودی نجات داد. چقدر عالی است که ما هنوز در زمانی زندگی می­کنیم که فرصتِ چشیدنِ طعمِ این آزادی و نجات را داریم. چون یک روز خدا داوری و غضب خودش را بر این دنیایی که در شرارت و فساد خوابیده است خواهد ریخت.

خدای حقیقی، خدایی است که به دنبال گناهکاران گُمشده می­گردد. خدایی که می­گوید: "من قدرت دارم که زندگی شکست‌ خوردگان، گناهکاران، طَرد­ شدگان، گمشدگان، و شکسته دلان را بازیافت و باز خرید کنم و به آنها زندگی جدید ببخشم. و به این ترتیب، داستانِ داوریِ من و شما هم می‌تواند تبدیل به داستانِ اُمید و رحم و نجات خدا شود. داستانِ زندگی شما یا استانِ داوری است یا داستانِ نجات و رهایی.

 

نازی:  چقدر عجیب است که خدا از طریق زندگی یک فاحشه به من و تو، ای عزیزِ شنونده، یادآوری می­کند که چقدر ما نیازمند، مسکین، و محتاج هستیم! و در عین حال، چقدر قدرتِ رهایی­دهنده و تبدیل­بخشِ او بزرگ و عظیم است! از امروز سری جدیدی از برنامه‌های راحاب و ریسمان قرمز رهایی را شروع می‌کنیم. این سری برنامه­ها، برنامه­های تعلیمی پُر قدرتی است که نشان می­دهد خدا چطور افراد گناهکار، شکست خورده، مطرود، ردّ شده، و موردِ تنفر واقع شده را انتخاب می­کند و نجات می­بخشد.

این سری برنامه­ها زندگی بسیاری از زنان امروز را ترسیم می­کند. خانمی تعریف می­کرد که چقدر انتخاب­های اشتباه و احمقانه­اش، زندگی­اش را به تباهی کشانده بود. اما در این وقت مسیح دست خود را به سوی او دراز کرد. این زن توسط یکی از دوستانش با مسیح آشنا می‌شود و به او ایمان می­آورد. او می‌نویسد که "امروز از بندهای عمیق شرم و تقصیر گناهان گذشته ام آزاد شده­ام. مسیح زندگی­ام‌ را تبدیلی زیر و رو کننده بخشید." بله، مسیح حاضر است که زندگی من و شما را تبدیلی زیر و رو کننده ببخشد.

 

در جلسۀ آینده، در حالی که به بررسی زندگی راحاب خواهیم پرداخت، خواهیم دید که خدا چگونه هنوز در عُمقِ وضعیتی گناه­آلود و فاسد قادر است عمل کند و نجات بخشد. از شما دعوت می­کنیم که با ما در برنامۀ آیندۀ دل­هایمان احیا کُن همراه شوید.

 

آنچه در این برنامه­ها خدمت شما شنوندگان گرامی ارائه می­شود، تعالیم نانسی دیماس وُلگِموت، با صدای فارسی سابرینا اصلان است که به سمع شما می­رسد. ترجمه و تهیۀ این برنامه­­ها حاصل همکاری دو مؤسسۀ «دل­هایمان احیا کُن» و «راستی» می­باشد.

برای شنیدن و یا بارگذاری سایر برنامه­ها می­توانید به بخش فارسی تارنماهای

www.reviveourhearts.com

www.factministries.org

www.راستی.com

مراجعه کنید. لطفاً کلمۀ «راستی» را به حروف فارسی بنویسید.

 

 

 

*Offers available only during the broadcast of the podcast season.